Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘گفتگو’

داشتیم باهم اهنگ کاروان رو گوش می کردیم

گفت:  ان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

گفتم:ما که دلمون رو فروختیم  راحت شدیم برای همیشه

گفت:خوش به حالتون  چند خریدند؟

گفتم :به قیمت چند قطره اشک

گفت حیف اشکها

گفتم:یعنی دل من اینقدر بی ارزشه

گفت : شوخی کردم به دل نگیر

گفت :داری الان چیکار می کنی؟

گفتم دارم با شما دردل می کنم

گفت:کلا زندگی رو می گم؟ کار ؟

گفتم : روز مرگی و بیهودگی

خندید وبه کنایه گفت: دلتون رو فروختید  حقتونه


Read Full Post »