Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘طنز’

روزی دیوانه ای از کوی عارفی بزرگ میرفت ..داشت ام پی تری گوش می کرد ..عارف گفت چی گوش میکنی دیوانه … دیوانه ام پی تری را داد به عارف وگفت بیا گوش کن:

شور عاشقانه

عارف:چه بخواهي چه نخواهي دل عاشق ره تو پويد به هر نشاني
دیوانه: ادم میشم
عارف): ؟
دیوانه): ادم شدن محال است
عارف): انسان شدن چه اسان
دیوانه): خاک بر سرم
عارف): خدا نکنه
عارف): اين تکه کلام پدرم بود
عارف): بيشتر به ما مي گفت
عارف): براي شما نگفت
عارف): شما الانشم ادمي خودت قبول نداري
دیوانه): من می خواهم فرشته باشم …برم تو بهشت یه شکمی از غذا دربیارم
عارف): خوبه
عارف): کاش همه ارزوها همين جور بود
عارف): ولي اينو نمي خواي
دیوانه): البته بعدش بریم جهنم ..بریم کنسرت و بزنیم وبخونیم ..با اتش فراوون
عارف): مي توني دم در آب جوش بدي براي چايي به بهشتيا
دیوانه): نه خیر
دیوانه): ما بسوزیم اونا چاییشون رو بخورن..عمرا
عارف): پس مي توني بري دم در بهشت يخ گدايي کني
دیوانه): الهی گاز تو بهشت قطع بشه سرما بخوری
عارف): به من چه من که توبهشت نيستم که دعا مي کني
عارف): رفتگان خودت سرما مي خورن
دیوانه): خوب ..بد نیست سرما بخورن ..میرن پیش خدا ..می گن ..این پسره بی دین ما رو ببخش ..تا بیاد دوتا پیت نفت برا بهشت بگیره

عارف): امان از شما
دیوانه): کم اوردی

عارف): نه من کم نميارم
عارف): مي ترسم اشکت در بياد
دیوانه): نوچ
دیوانه): در نمیاد
عارف): خوب موضوع بهشت و جهنمو که تموم کردي
دیوانه): نه ..هنوز هست
عارف): فاميلاتون ديگه جرات نمي کنن از بهشت بيان عيد ديدني جهنم
دیوانه): چرا
عارف): براي خاطر يک پسر به قول خودش بي دين
عارف): خدا هدايتش کند
عارف): امين

دیوانه): خدا خیرت بده پیر مرد ..دعا کردی …
عارف): اره ما جز دعا که کاري ازمون بر نمياد

پی نوشت:امشب شب عروس است ..شب وفات مولانا ..

Read Full Post »

دیروز سر میدون واستاده بودم ..دیر شده بود..غروب جمعه اونهم تو یک شهر مرکزی ایران که روزهای جمعه عین شهر مرده ها می مونه ..همیشه خدا باید نیم ساعت افتاب بخوری تا یکی بدادت برسه مسیر دوکیلومتری رو برسونه..حالا خدا رو شکر دانشگاه ازاد و خوابگاه دانشجویی تو مسیره مونه ..و مسافر همیشه هست..

.به روال سابق ناامیدانه منتظر بودیم یکی ما رو  سوار کنه ..ولی دیدم تمام ماشینهای عبوری  وقتی طرف من میان بوق وچراغ میزنند ..من هم خوشحال  یک قدم جلو میروم تا می خوام بگم بیمارستان گازش رو می گیرند ومیرن ..نه امروز فرق کرده …ایطوری  حال گیری ندیده بودم .. بهر حال من هم دیرم شده بود..باید کاری می کردم..ولی ..این بوق زدن وچراغ زدن ..وبعد سوار نکردن  حسابی کلافه ام کرده بود..به خودم شک کردم ..اخرش بعد از 15 دقیقه ..یه شیر پاک خورده چند قدم جلوتر نگاه داشت…ما هم رفتیم صندلی عقب نشستیم.ولی راننده راه نیفتاد..تا یک جیگر  سوار ماشین شدو گفت اقا خوابگاه میری ..راننده هم گفت بله …تازه شصتم خبر دار شد که این همه یوق وچراغ زدن برای این ابجی خانم که پشت سر ما واستاده بود ..نه من

پی نوشت:

جیگر , ماشال ,اکبر: در ادبیات  کوچه بازاری به ابجی خانمی گفته می شه که تریپ خفن وجیغ بیاد بیرون

Read Full Post »

از بیشتر افراد بپرسید (حال می خواد عامی باشند یا دانشمند  کافر باشند یا زاهد پولدار باشند یا فقیر و… ) مدرسه چطور جاییست  همه یک جمله دارند :

 مدرسه جای خوبیست

اما این حرف درستیست ..بیاید درباره مضرات مدرسه سخن بگوییم و اینکه انچه در مدرسه کودکان می اموزند در اینده شون چه تاثیری دارد:

شاید خطرناکترین وسیله ای که  بشر اختراع کرده کتاب است ..چرا ؟ من دلیلش رو نمی گویم فقط ارجاعتون می دهم به تاریخ ..چرا هرسلطانی که کشوری رو فتح می کرد ..اگه اون کشور کتابخانه بزرگی داشت اتش می زد …مثال تاریخی اش اتش سوزی در کتابخانه اسکندریه و نظامیه بغداد وحتی دانشگاه جندی شاپور وتخت جمشید …

اگه بدانید در مدرسه فرزندانتان چی می اموزد ..شما روز اول مدرسه  مضطب هستید

  چه چیزهایی ما در مدرسه می اموزیم که خیلی خطرناک است ؟

1: تاریخ : تمام کتابهای تاریخ های درسی در ایران در وصف شاهان و سلسله های مختلف است ..و اینکه به کدوم کشور حمله کردند  مثال بارز حمله نادر شاه که به افتخار در کتابهای درسی ما اومده ودو گنج بزرگ کوه نور ودریای نور که با زور از هند برای مردمش سوغات اورده..حال  اگه یه سر برید هندوستان  تو ادبیات مردم هند  هرجا می خواهند مثال بزنند کسی خونخوار ه  نادر خان ومحمد خان رو مثال می زنند ..مثل خودمون که قوم مغول  و قوم تاتار رو مثال می زنیم

دوم اینکه ادم رو وطن پرست می کنه ..البته از نوع ناسیونالیست افراطی .. البته اگه کتابهای تاریخ مدارس خودمون رو بخونیم .. چون انگار  در تاریخ تنها ایران  صاحب تمدن بودند …اگه از نوجوان  15 ساله بپرسید   کمی درباره تمدن چین .یا اینکاها یا مصر ..بگو ..جوابش منفیه ..چون  تا حالا اسمی از تمدن این کشورها رو نشنیده ..

خوندن کتابهای تاریخی  مدرسه مخصوصا احساس حقارت به ادم می دهد و یک حس کینه ..چرا ؟

چون  ما چون قاعدتا انسانهای مغرور هستیم وفکر می کنیم اگر روزی حالا دو هزار سال جایی خونه داشتیم الان هم انجا مال خودمونه … وقتی میبینیم ..چند تا پادشاه مافنگی اینطور این سرزمینها رو ازدست دادند به رگ غیرتمون برمی خوره ..تو فکرمون .. ارزو می کنیم یه روزی بتونیم اونجا رو بگیریم ..حال انکه مردم اون سرزمین تو این دو هزار سال  روشی دیگری برای زندگی انتخاب کردند و دیگر ایرانی نیستند …

خوب باید کمی فکر کنم ..تا بقیه  مطلب رو بنویسم …تا بعد

Read Full Post »