Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘رسول خدا’

اگر محمد (ص) هزاران بار در مکه متولد شود

تو را چه سود !

که یکبار در تو زاده نشد!

و همچنان دلمرده و بی نوا ماندی

این تکرار نام محمد(ص) و علی(ع) نیست

که روح تو را نجات خواهد داد

بلکه محمد(ص) درون توست

که می تواند روح بیمارت را شفا دهد

و تو را به کمال برساند

تو هم می توانی به معراج بروی

همانند محمد (ص) چون

چراغ وهدیه خداست برای قلبت!!!*

پی نوشت ها :

1: پردیس خواسته بود درباره رحمت للعالمین محمد مصطفی (ص) و فرزندش امام علی ابن ابی طالب(ص) بنویسم .قول داده بودم که رسول خدا را از دید مولا علی بنویسم .اول فکر کردم که خیلی راحت است .می نشینم وچند ساعتی تاریخ اسلام را می خوانم وبا رجوع به فهرست نهج البلاغه سخنان امام علی (ع) را درباره رسول خدا بررسی می کنم و بعد نتیجه گیری می کنم ویک پست چند خطی می نویسم .ولی با کمی تامل دیدم نمی توانم .باید خود را به جای امام علی علیه السلام بگذارم و با عشق و ارادتی که به مولا وپدر ورسولش داشت زندگی کنم (یا به قولی”باید در دیده مجنون نشینی تا حسن لیلی را ببینی”) وچه سخت است ولی به پردیس قول می دهم در این باره بنویسم واز تمام دوستان می خواهم که کمکم کنند.

2:* برداشتی ازاد از نوشته انجلوس سیلیوس با عنوان صلیب درون است .به نظر من خداوند حضرت محمد (ص) را برانگیخت تا محمد های درون ما هم زاده شوند وبه معراج بروند ..به قول مولانا:

به معراج برآیید چو از آل رسولید

رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

و درپاسخ به عنوان پست پردیس که نوشته بود:”محمد پیامبر است نه علی ” می خواهم بگویم که امام علی و دیگر ائمه علیهم السلام محمدهای عصر خود بود

3:می خواستم درباره محرم بنویسم ولی انگار نوشتن مناسبتی کلیشه ای شده ..و مختص شده به چند روز محرم ..ولی دلم نیامد در این هیاهو از بزرگواری که این روزها فقط بر زخم تنش می گریند ..ننویسم ..بهرحال اکتفا می کنم به تنها دلیلی که شاید حجت باشد برای انها که حسین (ع) محمدی بود در زمان خودش !!

درهنگام حضور مسلم درخانه هانی(از بزرگان کوفه).از قصر فرمانداری کوفه خبر اوردند که عبیدالله برای عیادت هانی خواهد امد .هانی ویاران مسلم جمع شدند و گفتند بهترین موقع است که حساب عبیدالله را برسند و قرار شد که مسلم در اتاق مجاور و در پشت پرده مخفی شود و در لحظه مناسب و با صدای هانی که درخواست آب می کند به عبیدالله حمله کند و کارش را تمام کند ….شب فرارسید عیدا اله وارد خانه هانی شد و در اتاق با هانی تنها شد ..در این هنگام هانی چندین درخواست آب کرد ولی خبری نشد ..تا آنکه عبیداالله متوجه قضیه شد و سراسیمه از انجا رفت.پس از رفتن عبیدالله همه خشمگین به مسلم گفتند تو راچه شده !که این فرصت طلایی را از دست دادی؟ .مسلم ارام گفت کشتن ناجوانمردانه (ترور ) روش وسیره رسول خدا و حسین این علی نیست وناجوانمردانه است !!

حال انها که این روزها ناجوانمردان(عبدالمالک ریگی و القاعده ) به نام خدا ترور می کنند و سر می برند .ایا روش پیامبر این بود واگر بر حسین گریه می کنیم چون حسین ندای حضرت محمد بود در عصر خودش !!!! .افتخار ما مسلمانها وشیعیان رسول خداست

4: درباره غزه :اصلا دیگر دوست ندارم تلویزیون را نگاه کنم..تنها از وبلاگها پیگیر اخبار هستم ..

5:دوستی برام پیام گذاشته وبرایم این فایل مداحی را فرستاده :

هر وقت حال خوبی ندارم گوش می کنم . هر چند زیاد اهل روضه و نوحه نیستم ولی این فایل حال خوبی داره …اینطور فکر می کنم
مزاحم وقتتون نمیشم فقط نکته ای رو بگم شاید مفید باشه . مدتها پیش از استادی شنیدم که گفت وقتی خیلی مضطری یادت باشه که بی کس نیستی . بعد به حال فریاد گفت مگه شما صاحبی ندارید
صاحب! عجیبه ما همیشه اسمشو میگیم ولی یادمون میره که کسی رو داریم …خدا رو به همین ایام شاهد می گیرم که اگر بخواهی از مولا بی نصیب نمی مونی .
..دانلود

Advertisements

Read Full Post »

دیشب  تو راه برگشت از روستا تو مسیر تاریک جاده ..به کوهها و ماه ..نگاه می کردم..حس غریبی مرا گرفته بود .با مردی سی ساله  همراه شدم .که فارغ از همه ..به سوی کوه می رفت وتا در ان تاریکی شب با خدای خود راز  ونیاز کند و تفکر کند..ماه بدر تمام شده بود ..خیلی به زمین نزدیک شده بود ..ستاره ها..چشمان اسمان شده بود ..مرد پس از کمی سکوت گریسیت.با خدایش درددل کرد:

ای خدای بزرگ به من راه راست را نشان بده . هدف خلقتم چیست ?پس از مرگ کجا خواهم رفت ?. هدف از این زندگی چیست؟؟که  مردم بخاطرش دروغ می گویند  ویکدیگر را می کشند. چگونه می توانم جلوی انحراف وفساد انها را بگیرم .خداوندا تو راهنمای من هستی

مرد گریست ..تا خوابش برد ولی قلبش هرگز نخوابید ..

*******

چند  وقتی بود که دانشگاه تمام شده بود . وارد جامعه شده بودم . ولی نتوانستم دورویی و رفتار متناقض  افراد را درک کنم . ادمهای ظاهر صلاح بودند .که دم از دین  و مذهب می زند ولی …. ادمهای کوتوله ای می دیدم که بنابر شرایط زمان وبطور ناعادلانه صاحب ثروت ومکنت شده بود و برای کسب ابرو اعتبار اجتماعی  از  پیامبر واهل بیت خرج می کردند (هیئت و دم ودستگاه…) . چه بسا با افرادی نشستم تا کمی درجمعشان آسایش و ارامش پیدا کنم ..ولی همه درگیر  مشکلات روحی خود بودند .. وضعیت تیره وتار تر از ان بود ..برای من  جوان ایده ال گرا ..ارمانها درحال فروپاشی بود … بر سیمای ان مرد ..کم کم غباری از …نشسته بود ..خسته از همه شعایر و نشانه های مذهب ودین شده بودم . .دنبال چیزی برای ساکت کردن دردها یم وفرونشاندن بغضهایم بودم ….. متاسفانه ..کم کم داشتم ..از او دور می شدم ..

و در تارکی شب قلبش منبع نور بود ..

و در تاریکی شب قلبش منبع نور بود ..

**********

چند سال بعد او را دیدم. دیگر یک فرد امی ودرس نخوانده نبود .او رهبر یک شهر بود ..

گفت تا اخر زندگی ازاین اعمال  دست برنمی دارم:روی زمین نشستن .به کودکان سلام کردن.با بردگان غذا خوردن …

دیدم بر جوان زنا کار حد جاری کرد ولی با پول خود برایش همسری پاکیزه وباکره  اختیار می کرد ..دیدم که برای غلامی سیاه روی  نزد بزرگ ان شهر رفت ودختر زیبا رویش را برای ان  غلام خواستگاری کرد. اگر سه روز از احوال نزدیکانش ویارانش بی خبر بود .. برای دیداربه خانه هایشان  می رفت.ان قدر حجب وحیا داشت .که چندین بار  ایه نازل شد که خداوند پیروانش را مورد عتاب قرار داد که رعایت حرمتش کنند .

رهبر بود ولی با همه مشورت می کرد.خردمندان را ارج می داد مهم نبود هم نژادش  نباشد  سلمان فارسی را از داناترین اصحابش بود را از اهل بیت خود نامید. اهل صلح بود . به یارانش توصیه کرده بود که درجنگ به کودکان وزنان وپیران اسیب نزدند .درختان راقطع نکنند .چشمه ها را ویران نکنند. شهر مکه رافتح کرد بدون انکه خونی ریخته شود ..بدترین دشمنانش را امان داد ..

*******

روز  28 صفر بود .کشیک اینترنی اطفال بودم ..صبح زنگ زدند پایون که بیابید پروفسور داره بیمارها را ویزیت می کنه .پروفسور مرندیان پیرمرد 70 ساله ای بود که از اساتید بازنشسته دانشگاه محسوب می شد (حسین می گفت تو کودکی پروفسور او را از مرگ نجات داده) که تیپ اکادمیک داشت ..کروات می زد قهوه می  خورد ..معمولا دوشنبه ها  یکساعتی می امد و یکساعت در کلاس  بیماریها و گرافی ها راتوضیح می داد..ولی ان روز دوشنبه نبود ..روز تعطیل ..ساعت هفت صبح پروفسور  بیمارستان چیکار می کنه.؟

من وعلی دوان دوان رفتیم بخش ..از راهرو رد می شدیم پروفسور را دیدیم که داشت کودکی  را معاینه می کرد .ولی قیافه اش با روزهای دیگر فرق داشت .کرواتش را نبسته بود . با یک حزن وسکوت  همه کودکان را تا ساعت دو بعد از ظهر معاینه کرد ..تنها ده دقیقه  استراحت کرد( انهم با استکان  چایی ویک تیکه نان بربری و پنیر) ….برایم سوال بود ..از رزیدنتها پرسیدم :چی شده ..که پروفسور امروز اینطوری امده ..رزیدنت ارشد گفت : پروفسور به احترام پیامبر امروز امده بود وکودکان را ویزیت کرد…

********

هنوز ان جوان سی ساله را در درونم حس می کنم .

همه درخواب هستند و او مناجات می کند

همه مشغول خوردن غذا هستند و او روزه است

وهنگامی که  همه می خندیدند ..او می گریست

و تا واپسین لحظه زندگی اش

تنها ارزویش این بود که کسی از ما رستگار شود

پی نوشت**

1: تیتر مطلب از ترانه محمد  ساخته سامی یوسف گرفته شده است( که برای کودکان بسلان سروده و از کسانی- القاعده- که بنام دین وحضرت رسول  قتل وخونریزی می کند .و همچنین کارتونهای موهن   انتقاد کرده )

2: منابع  : کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی و نهج البلاغه


Read Full Post »