Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘رازگویی’

نمی دونم چی شده بود

راز دلم رو براش گفتم ..

دستهام قفل ضریح شده بود …خنده خدا دیدنی بود .وگریه من ..

و انگار ان مهربان خفته در مکان مقدس ..مرا دراغوش گرفته بود ..و دستش را بر روی قلبم گذاشته بود

واژه ها در قلبم معنا می گرفت و غسل تعمید می یافتند

و تنم هنوز بوی عطرش می دهد .. وخاتم عشق بر دهان ولب تشنه ام مزه اب حیات می دهد

فدای نام تو …بود ونبودم …

تنیده یاد تو در تار وپودم :علیرضا افتخاری

پی نوشت:

1:سید جوانان بهشت::خدايا چه گم كرد آنكه ترا يافت و چه يافت آنكه ترا گم كرد؟

2:چقدر خوبه مهربانی که این روزها در تلاطم و اضطرابه برات کامنت بگذاره واذان عشق وانتظار رو برات هدیه کنه …

برای ان مهربان دعا می کنم ..دعا برای ارامش قلبش در این طوفان

بشنوید :اذان عشق وانتظار

Read Full Post »

حرف بزن ای زن شبانه موعود

زیر همین شاخه های عاطفی باد

کودکی ام را به دست من بسپار

در وسط این همیشه های سیاه

حرف بزن خواهر تکامل خوشرنگ!

خون مرا پر کن از ملایمت هوش

نبض مرا روی زبری نفس عشق

فاش کن

تو این روزها حس غریبی وجودم را گرفته انگار دارم خودم را به درونم تزریق می کنم…

تو این چند ساعتی که برق قطع بود کتاب راز گل سرخ سهراب سپهری را خوندم ..شعرهایش برایم معنی تازه پیدا کرده..

ولی این قطعه شعر را نمی فهمم ..شاید یک تفال باشه ..ولی هنوز وقتش نرسیده

Read Full Post »