Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘درمان’

روزی مردی از اهل کتاب پسر نوجوانش را موردعتاب قرار داد گفت پسر تو که مشروب می خوری دزدی می کنی دروغ هم می گویی کلیسا هم نمیایی …اخر بیا و بگو مسلمان شده ام ومرا خلاص کن

گرچه این مثل یا حکایت شاید ساخته انگلیسی ها باشه ولی من چندین بار از زبان پیرمردها وبزرگترها شنیدم …اما راز این حکایت چیست

سخن اول :

مینا دختر 18چند روزی است که دچار نابینایی یک طرفه شده که با تشخیص اولیه بیماری مولتیبل اسکلروزیس تحت درمان با کورتون ترزیقی (پالس تراپی) قرار دارد .مینا به علت امتحاناتش نمی تونه بیمارستان بستری بشه .پس قرار شده بود که داروها رو بخره و بیاد بیمارستان ودرمان رو دریافت کنه و بره خونه ..روز گذشته برای پالس تراپی اومده بود ..مادرش داروها رو داد پرستار براش ترزیق کنه ..گفتم قبلش بذار نسخه و دارو رو چک کنم ..نگاه کردم دیدم دستور این بود : متیل پردنیزولون 500 میلی گرمی در 250 سی سی سرم دکستروز 5 درصد در طی نیم ساعت ..به جعبه دارویی که مادر مینا گرفته بود نگاه کردم متیل پردنیزولون 40 میلی گرمی ..به مادر مینا گفتم ..اینکه داروی اصلی نیست ..گفت ..من تمام شهر رو گشتم ..گفتند فلان داروخانه دارو داره ..من هم رفتم اونجا ونسخه را نشان دادم وانها دارو دادند …گفتم خانم این دارو یک دهم دوز داروی اصلی ست ..گفت داروخانه گفت این داروی اصلی است ومن دیروز هم ترزیق کردم ..دو روز دیگه باید برم ام ار ای (M R I) ..حالا چیکار کنم..

زنگ ردیم به داروخانه بیمارستان گفتند دارو تک نسخه ای تخصصی است و باید مینا بستری بشه ..بهرحال مینا را بستری موقت کردیم و دارو دریافت کرد ..وقت ترخیص مادر میانسال مینا با چشمان نگران وچند موی سپید اشفته که از زیر روسری بیرون امده بود ..گفت فردا برای نوبت دوم چیکار کنم..؟؟

به کرات از همراهان بیمار شنیدم که برای دریافت دارو به چندین داروخانه مراجعه کرده ولی …..

سخن دوم:

سروان پلیسی در بیمارستان است هرگاه همراه بیماری دارو نمی تواند تهیه کند ادرس یک داروخانه در تهران رو به همراه می دهد ومی گوید اگر این داروخانه این دارو داشت حتما بهتون می دهد ..یکبار ازش دلیل این کار رو پرسیدم : گفت ده سال پیش برای تهیه دارو برای پسرش تمام داروخانه های تهران را گشته بود همه می گفتند یا نداریم یا قیمت گزافی طلب می کردند ..اخر کار نامیدانه به داروخانه ای قدیمی مراجعه کرده که زنی میانسال مدیرش بوده ..نسخه رو داد ..زن گفته داریم و قیمت واقعی دارو را پرداخته ..از زن پرسیده ..شما چرا این دارو رو به این قیمت دادی وتو این دور وزمونه به چه دین مرامی پایبندید که با مردم به صداقت برخورد می کنید ..زن گفت من سخنان پیامبرتان را عمل می کنم گرچه زردشتی هستم ..

سخن سوم :

می دانم مشکل از دین ما نیست بلکه از خود ماست ..که وجدان نداریم ..صداقت نداریم وبی رحم هستیم گرچه سیمای اراسته داریم …..

Read Full Post »