Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘خدا’

این درد خود را به کجا ببرم؟(1)

درونم چیزهایی هست که فریاد می زندوناله می کند

رحم نمی کند

به خود من نفرت می ورزد

مانند ناپاکی

مانند یک نفرین و گمراهی ابدی

یکبار از من نوشیده و اکنون همراه من است

از خود فرار می کنم امادرکنارم می ماند

و ترس از او مرا می لرزاند

مرا در اغوش می گیرد

مرا دراغوش بگیر تا آرام گیرد(2)

until it sleep...

until it sleep...

پی نوشت:

1: ونفس وماسویها فالهمها فجورها وتقویها ::  (قسم به جان آدمی و انکه او را آفریده  وسپس فجور وتقوی(خیر وشر) را به او الهام کرده)

2: این قطعه برداشت ازادی است از ترانه until it sleep گروه متالیکا

3: مولانا چه خوب گفته:

تو گل بدی و دل شدی ,جاهل بدی عاقل شدی

آن کو کشیدت این چنین, آن سو کشاند کش کشان

اندر کشاکشهای او نوش است ناخوش های او

آب است آتشهای او , بر وی مکن رو را گران

در جان نشستن کار او ,توبه شکستن کار او

از حیله بسیار او این ذره ها لزران دلان

در من کس دیگر بود کاین خشمها از وی جهد

گر آب سوزانی کند , ز آتش بود این را بدان

در کف ندارم سنگ من  ,با کس ندارم جنگ من

برکس نگیرم تنگ من, زیرا خوشم چون  گلستان

پس خشم من ز آن سر بود وز عالم دیگر بود

این سو جهان, آن سو جهان, بنشسته من بر آستان

4: دوستی شب تاسوعا این پیامک رو برام فرستاد:

این دعا را بخوان وخود را بخدایت بسپار

خدایا سرنوشت مرا  خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هرچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

وهرچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

امین

Read Full Post »

نامه

گیرنده :خداوند مهربان

سلام

فرستنده:مداد-ایران-9 اذرماه 1378

رونوشت :

-فرشتگان خدا

-شیطان

-انسانها

***توضیحات درکامنتها

Read Full Post »

دیشب  تو راه برگشت از روستا تو مسیر تاریک جاده ..به کوهها و ماه ..نگاه می کردم..حس غریبی مرا گرفته بود .با مردی سی ساله  همراه شدم .که فارغ از همه ..به سوی کوه می رفت وتا در ان تاریکی شب با خدای خود راز  ونیاز کند و تفکر کند..ماه بدر تمام شده بود ..خیلی به زمین نزدیک شده بود ..ستاره ها..چشمان اسمان شده بود ..مرد پس از کمی سکوت گریسیت.با خدایش درددل کرد:

ای خدای بزرگ به من راه راست را نشان بده . هدف خلقتم چیست ?پس از مرگ کجا خواهم رفت ?. هدف از این زندگی چیست؟؟که  مردم بخاطرش دروغ می گویند  ویکدیگر را می کشند. چگونه می توانم جلوی انحراف وفساد انها را بگیرم .خداوندا تو راهنمای من هستی

مرد گریست ..تا خوابش برد ولی قلبش هرگز نخوابید ..

*******

چند  وقتی بود که دانشگاه تمام شده بود . وارد جامعه شده بودم . ولی نتوانستم دورویی و رفتار متناقض  افراد را درک کنم . ادمهای ظاهر صلاح بودند .که دم از دین  و مذهب می زند ولی …. ادمهای کوتوله ای می دیدم که بنابر شرایط زمان وبطور ناعادلانه صاحب ثروت ومکنت شده بود و برای کسب ابرو اعتبار اجتماعی  از  پیامبر واهل بیت خرج می کردند (هیئت و دم ودستگاه…) . چه بسا با افرادی نشستم تا کمی درجمعشان آسایش و ارامش پیدا کنم ..ولی همه درگیر  مشکلات روحی خود بودند .. وضعیت تیره وتار تر از ان بود ..برای من  جوان ایده ال گرا ..ارمانها درحال فروپاشی بود … بر سیمای ان مرد ..کم کم غباری از …نشسته بود ..خسته از همه شعایر و نشانه های مذهب ودین شده بودم . .دنبال چیزی برای ساکت کردن دردها یم وفرونشاندن بغضهایم بودم ….. متاسفانه ..کم کم داشتم ..از او دور می شدم ..

و در تارکی شب قلبش منبع نور بود ..

و در تاریکی شب قلبش منبع نور بود ..

**********

چند سال بعد او را دیدم. دیگر یک فرد امی ودرس نخوانده نبود .او رهبر یک شهر بود ..

گفت تا اخر زندگی ازاین اعمال  دست برنمی دارم:روی زمین نشستن .به کودکان سلام کردن.با بردگان غذا خوردن …

دیدم بر جوان زنا کار حد جاری کرد ولی با پول خود برایش همسری پاکیزه وباکره  اختیار می کرد ..دیدم که برای غلامی سیاه روی  نزد بزرگ ان شهر رفت ودختر زیبا رویش را برای ان  غلام خواستگاری کرد. اگر سه روز از احوال نزدیکانش ویارانش بی خبر بود .. برای دیداربه خانه هایشان  می رفت.ان قدر حجب وحیا داشت .که چندین بار  ایه نازل شد که خداوند پیروانش را مورد عتاب قرار داد که رعایت حرمتش کنند .

رهبر بود ولی با همه مشورت می کرد.خردمندان را ارج می داد مهم نبود هم نژادش  نباشد  سلمان فارسی را از داناترین اصحابش بود را از اهل بیت خود نامید. اهل صلح بود . به یارانش توصیه کرده بود که درجنگ به کودکان وزنان وپیران اسیب نزدند .درختان راقطع نکنند .چشمه ها را ویران نکنند. شهر مکه رافتح کرد بدون انکه خونی ریخته شود ..بدترین دشمنانش را امان داد ..

*******

روز  28 صفر بود .کشیک اینترنی اطفال بودم ..صبح زنگ زدند پایون که بیابید پروفسور داره بیمارها را ویزیت می کنه .پروفسور مرندیان پیرمرد 70 ساله ای بود که از اساتید بازنشسته دانشگاه محسوب می شد (حسین می گفت تو کودکی پروفسور او را از مرگ نجات داده) که تیپ اکادمیک داشت ..کروات می زد قهوه می  خورد ..معمولا دوشنبه ها  یکساعتی می امد و یکساعت در کلاس  بیماریها و گرافی ها راتوضیح می داد..ولی ان روز دوشنبه نبود ..روز تعطیل ..ساعت هفت صبح پروفسور  بیمارستان چیکار می کنه.؟

من وعلی دوان دوان رفتیم بخش ..از راهرو رد می شدیم پروفسور را دیدیم که داشت کودکی  را معاینه می کرد .ولی قیافه اش با روزهای دیگر فرق داشت .کرواتش را نبسته بود . با یک حزن وسکوت  همه کودکان را تا ساعت دو بعد از ظهر معاینه کرد ..تنها ده دقیقه  استراحت کرد( انهم با استکان  چایی ویک تیکه نان بربری و پنیر) ….برایم سوال بود ..از رزیدنتها پرسیدم :چی شده ..که پروفسور امروز اینطوری امده ..رزیدنت ارشد گفت : پروفسور به احترام پیامبر امروز امده بود وکودکان را ویزیت کرد…

********

هنوز ان جوان سی ساله را در درونم حس می کنم .

همه درخواب هستند و او مناجات می کند

همه مشغول خوردن غذا هستند و او روزه است

وهنگامی که  همه می خندیدند ..او می گریست

و تا واپسین لحظه زندگی اش

تنها ارزویش این بود که کسی از ما رستگار شود

پی نوشت**

1: تیتر مطلب از ترانه محمد  ساخته سامی یوسف گرفته شده است( که برای کودکان بسلان سروده و از کسانی- القاعده- که بنام دین وحضرت رسول  قتل وخونریزی می کند .و همچنین کارتونهای موهن   انتقاد کرده )

2: منابع  : کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی و نهج البلاغه


Read Full Post »

فیلم 1900 (نمی دونم اسم اصلیش چیه..فقط می دانم کارگردانش ایتالیایه) چند روز پیش از شبکه سوم سیما پخش شد .فیلم درباره یه کودک که در یک کشتی متولد میشه و میشه بزرگترین پیانیست البته گمنام دنیا ( پدر ومادر کودک مسافران کشتی بودند و اونو تو سالن پذیرایی کشتی رها کرده بودند) و توسط یک کارگر سیاه پوست بزرگ میشه .پدر خوانده سیاه پوستش که روزگاری برده بوده واز زمان برده داری زخمی برپشتش نشانه دارد در جواب کودک که خشکی کجاست :می گوید جاییست که اونجا ادم را شکنجه می کنند .

فیلم چند صحنه ودیالوگ فوق العاده داره که حسابی با ذهن من بازی کرد:

اولین صحنه :جایست که پیانیست در هنگام پیانو زدن ..به پنجره کشتی خیره می شود و در ان ماورای ان صورت یک دختر جوان را می بینید و اینجاست که ریتم نوازندگی عوض میشه و یک درام عاشقانه ناخود اگاه خلق می شود ..نگاه جستجوگر پیانست که در صورت وچشمان دختر خیره شده و خود را غرق دنیایی می کند که ….فکر می کنم شما هم همین تجربه را داشته باشید ..تجربه شگرفی که که به ان در ادبیات عرفانی می گویند نظربازی!!!,وچیزی نیست جز دریافت یه حس عمیق شناور بودن درهستی  تنها از دریچه چشم

در نظربازی ما بی خبران حیرانند

و دیالوگهای فوق العاده فیلم:

شما بچه ندارید پس یتیم هستید!!!

کمی به این جمله فکر کنید ..در پس این حرف کودکانه وخام ..راز بزرگی نهفته است ..یتیمی فقط ان نیست که در کودکی پدر ومادر نداشته باشید ..بلکه می تواند در پیری هم روی دهد زمانی فرزندی نیست که …

دنیای من به اندازه کشتی دوهزار متریست که می توانم در طی 15 دقیقه از ابتدا تا انتهاش را طی کنم…و یک پیانو 84 کلیدی که می توانم با ان بی نهایت اهنگ بسازم …ولی در خشکی وبر روی زمین دنیا انقدر بزرگ است که هرگز نمی توانم تمام مناطقش را ببینم ..دنیای خشکی مانند پیانوی بزرگیست که میلیونها ومیلیاردها کلید داره ..و تنها کسی می تواند ان را بنوازد تنها خداست(جواب 1900 به درخواست دوستش برای ترک کشتی و سکونت درشهر)

Read Full Post »

نمی دونم چی شده بود

راز دلم رو براش گفتم ..

دستهام قفل ضریح شده بود …خنده خدا دیدنی بود .وگریه من ..

و انگار ان مهربان خفته در مکان مقدس ..مرا دراغوش گرفته بود ..و دستش را بر روی قلبم گذاشته بود

واژه ها در قلبم معنا می گرفت و غسل تعمید می یافتند

و تنم هنوز بوی عطرش می دهد .. وخاتم عشق بر دهان ولب تشنه ام مزه اب حیات می دهد

فدای نام تو …بود ونبودم …

تنیده یاد تو در تار وپودم :علیرضا افتخاری

پی نوشت:

1:سید جوانان بهشت::خدايا چه گم كرد آنكه ترا يافت و چه يافت آنكه ترا گم كرد؟

2:چقدر خوبه مهربانی که این روزها در تلاطم و اضطرابه برات کامنت بگذاره واذان عشق وانتظار رو برات هدیه کنه …

برای ان مهربان دعا می کنم ..دعا برای ارامش قلبش در این طوفان

بشنوید :اذان عشق وانتظار

Read Full Post »

این دعای رو خیلی دوست دارم

«جوون عاقبت به خیر بشی »

دیروز یه پیرمرد ی رو با تعداد ضربان قلب پایین (برادیکاردی ) وسابقه سکته قلبی و دیابت و..بستری کردیم ..به اتروپین جواب نداد complete heart block (بلوک کامل قلبی ) بود به دارو جواب نداد و قرار شد براش ضربانساز یا pace maker بگذاریم ..تا بعد از ظهر به ضربانساز جواب داد وهوشیار شده بود و قرار شد به مرکز مجهز تری درشهر دیگر انتقال بدهیم تا ضربانساز داخلی (internal) برایش نصب کنند ..به پیرمرد گفتیم :باید منتقلت کنیم به شهر دیگه ..ناگهان پیرمرد شاکی شد ..گفت نمی خوام ..دست برد تو وسایلش و 25 عدد قرص کلونازپام برداشت تا بخورد وخودش رو خلاص کنه ..به هرحال همراهش نگذاشتند ..پیرمرد شروع کرد به داد زدن وتوهین به خدا (نعوذ بالله) که چرا کاری نمی کنه ..همه شوکه شدند .. ضربانساز رو از خودش جدا کرد ….نیم ساعتی گذشت ..گذاشتیم به حال خودش باشه ..ضربان قلبش برگشته بود ..سرحال بود .سرگرم حرف زدن با تخت بغلیش شد .

ساعت 2 صبح :پیرمرد شاد وشنگول می خواست رضایت بدهد وبره..ولی با اصرار پرستارها موند …

ساعت3 صبح :پرستار گفت که پیرمرد نفس نمی کشه ..با رزیدنت سریع بالا سر تخت رفتیم vf(فیبریلاسیون بطنی: ضربان نامنظم بطنی بدخیم ) کرده بود..شوک دادیم ..انتوبه اش کردیم وامیودارون ..و دستگاه ضربانساز ..ولی قلب پیرمرد اسیستول (ایست قلبی ) کرده بود ..عملیات احیا قلبی وریوی   45 دقیقه طول کشید ..ولی پیرمرد تموم کرد ..

صدای اذان میومد و من پشت میز سرم رو کتاب گذاشتم وبه پیرمرد و حرفهایش و چهره سیانوزه اش در لحظه فیبریلاسیون فکر می کرد م ..چه قدر فرق داشت با اون پیرمردی که ادم ریوی کرده وبود .توسط اورژانس 115 اومده وداشت سلام به خدا وفرشتگان مقرب (عزاییل ومیکاییل و..) ورسول خدا وائمه اطهار می داد….

مرگ ما رو با خودش می برد …

ولی موقع مرگ چگونه خواهیم بود …

هنوز ایمان در درونم هست …؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Read Full Post »

الان که دارم می نویسم ..تنهام ..تنها تر از همیشه …انگار یکی را کم دارم

کسی که چند وقته گمش کردم ..گرچه به من نزدیکه ولی از او دورم …به اندازه تنهایی هایم ..به اندازه بی ایمانی ام ..به اندازه کفر درونی ام …از او دورم

از او نشان می گیرم در چشمهای قرمز و اشک الود دختر مذهبی که نمی تواند بگوید عاشق شده و می گرید ..روحش وجانش و قلبش رنج می کشد  …می خواهد راز درونی اش با او درمیان بگذارد ..چه درمان بدی براش تجویز کردم یک بسته قرص ارام بخش !!

در صورت دختر جوانی که با چند بسته دارو خودکشی کرده .والان بدنبال راهی برای فرار خود وپناه بردن به پناهگاه ارامش بخش است

و در اگهی ترحیم جوانی می جویمش که برای خرید یک قوطی شیرخشک برای شیرخوارش تصادف کرد..و اکنون زن جوان وکودک بی پناهش سرپرستی جز او ندارند ……

روزی به سوی او باز می گردیم

.این صدا اشک سیاستمداران 50 کشورها را دراورد ودلهایشان لرزاند..(دانلود کنید)

Read Full Post »