Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘جامعه’

روزنامه ایران نوشته بود که زنان یک قبیله در کشور کنگو درصورت تولد فرزند پسر او را زنده بگور می کنند تا سرباز گروههای درگیر درجنگ نشوند.می دانید 20 سال است که کشور کنگو درگیر جنگ فرقه ای و قیبله ای  خانمانسوز است .زنان این قبیله امیدوارند با این کار روزی این درگیری ها به خاطر نبود سرباز و مردان تمام شود و بتوانند ارامش وصلح را درک کنند.

لطفا کمی فکر کنید !!

چطور مادری  راضی می شود نوزاد خود را زنده بگور کند ؟؟؟

ایا اینطور نیست او خسته از جنگ و خونریزی است .از درگیری که بیست سال است بسیاری از نزدیکان او را به کام مرگ برده واو را داغدار عزیزانش کرده  .و او را ملعبه واسیر فاتحین جنگ کرده است .بیست سال کم نیست ..یک عمر است ..چرا زنان قبیله ای در افریقا با بیسوادی و عدم رشد نیافتگی خود  برای صلح چنین فداکاری می کنند .

گرچه سازمان حمایت از حقوق بشر رفتار این مادران را محکوم کرده و ان را خشونت دانسته اند و این عمل  را توجیه پذیر نمی دانند .ولی شاید این خشونت تنها راه باقی مانده برای زنانیست که خانواده ومردان وشرافت خود را در طی این جنگ بیست ساله از دست داده اند!!!

peace

جنگ ها در طول تاریخ برای ارضای قدرت طلبی و ثروت وناشی از خودخواهی جهالت ونا اگاهی  انسانها  بوده  جنگ خود بخود  ایجاد کننده سیکل معیوب نفرت وکشتار وجنگ که باز تولیده کننده جنگ ونفرت  است.از مارتین لوتر کینگ نقل است:

تلفات بعد ازجنگ ,  نفرت بعد از جنگ را زنده نگه می دارد.

اگر به تاریخ ملت ها نگاه کنیم .همیشه ملت ها از فاتحان سرزمین خود به بدی یاد می کنند . برای مثال در سرزمین خودمان ایران در فرهنگ عامه مردم ایران کلمات  » مغول وچنگیز و تاتار واسکندر واعراب و صدام  » نفرت انگیز ترین کلمات است چون یاداور کشتار وخرابی و قتل مردمان سرزمین ایران است .یا در هند اگر بخواهند کسی که خونریز و وحشی  معرفی کنند به او لقب  » نادرشاه , سلطان محمود ویا چنگیزخان مغول » میدهند .و یا در اروپا واژه های» اتیلا و هیتلر » چنین کاربردی دارند.گرچه استثناهایی هم درتاریخ وجود دارد

لائوتزه حکیم چینی  درباره جنگ  سخن پر از نغز دارد:

«اسلحه های جنگی هرچه کارامد  بدشگونتر

و با نفرت انگیزی بیشتر

انکه که به زندگی ارج می نهد در راه جنگ گام نمی گذارد

در جنگ:

پسندیده ترین ارزش های انسانی ,لگد کوب نکوهیده ترین هیجانات رزمندگان  می گردد. و شریف ترین مردمان دوران صلح, از والاترین به پست ترین پایگاه انسانی خود سقوط می کنند

اسلحه های جنگی شیطانی اند وپلید

دست یازیدن به جنگ کار خردمندان نیست .

مگر گریز و گزیر از ان نباشد

پیروزی در جنگ خجستگی نیست.

شادمان بودن از پیروزی در جنگ به وجد امدن است از کشتار انسانها»

از منظر دیگر ما انسانها خودمان چنگ افروز هستیم .وتا زمانی که دوستدار زندگی و صلح نباشیم و تمایل به جنگ خواهیم داشت .صلح طلبی را باید از جامعه کوچک خود که همان خانواده و خویشان خود اغاز کنیم همانطور که جنگ طلبی و خشونت از همان نهاد ایجاد می شود ( قتل هابیل توسط برادر خود قایبل به عنوان اولین نزاع وقتل ). شناختن خود و افراد وملتهای دیگر و احترام به افریدگار که ما را از قبایل وملتهای گوناگون افریده (اگاهی ) شاید بهترین راه گسترش صلح و برادری وجلوگیری از جنگ است .وگرنه شاید روزی مادران ما نیز مانند زنان قبایل کنگو  به چنین راه حلهایی فکر کنند  یا روزی فرا رسد که ترس ووحشت از اسلحه های جنگی بشر را متقاعد کند که صلح بهتر است ..همانطور که توماس ادیسون گفته:

روزی از مغز علم , ماشین ویا نیروئی چنان ترسناک و قدرتنمد ظهور خواهد کرد که حتی ستیزه جو ترین انسانها که جرات شکنجه ومرگ را برای نابودی دیگران را دارند وحشت زده خواهند شد و تا پایان دنیا جنگ را کنار خواهند گذاشت

پي نوشت:

اين مطلب با ديد كلي به صلح وجنگ نگارش شده و هيچ ربطي به مسئله هسته اي و اين مسائل نبوده ..بلكه سير كلي جنگ وصلح بررسي شده و ديدگاه انديشمندان ابراز شده است.و قصد نهايي اين است كه تنها راه صلح طلبي برگشت به اصول انساني و خدا پرستي و ايمان  است وگرنه .. صلح خواهد امد ..يا به روش مادران كنگويي و يا با ترس از نابودي بشربوسيله اسلحه هاي فوق پيشرفته!!

Read Full Post »

هرچی فکر می کنم ..می بینم این روزها بچه ها دیگه نه حال دارن و نه حوصله قصه گوش کردن ندارند .مادر ها خسته وکوفته باید ناهار بعدازظهر رو درست کنند ..تا خانواده فردا بی ناهار نباشند ..بچه هم میره گیم بازی می کنه ..تا جونش دربیاد و چند صد نفری رو بکشه ..بعد همونجا پشت پلی استیشن ویا کامپیوتر  خوابش میبره..

اما زمان ما ..نه تلویزیون تا اخر شب سریال داشت (البته الان بیست وچهارساعته سریال داره :بقول یکی از همکارا..با این حربه می خواهند میزان تولد ها رو کم کنند ؟؟؟؟؟؟!!!!)و نه کامپیوتری بود ونه پلی استشن ..ونه ویدئو سی دی که کارتون ببینیم ..وحتی تو اون روستا کتاب برا بچه ها نبود ..ولی یه چیزی بود که نوه های ما حسرتش رو خواهند خورد..

شبهای روستا  چه تابستونش چه زمستونش ..همیشه شیرین بود ..شبهای پر ستاره ..صدای زوزه گرگ و شغال..که احساس می کردی الان پشت درخونه تونه و چقدر می ترسیدی یواشکی می خزیدی ودستهای مادر رو می گرفتی .داداش بزرگت هم می رفت ..دمپایی رو برعکس می گذاشت(قدیمی ها می گفتن اینطوری شغالها ساکت می شدند)..بعد مادر برات ..شروع می کرد قصه می گفت ..قصه «اسب سبز »  «دختر شاه پریون» «عروسی حضرت زهرا » ملک جمشید»  «خاله سوسکه «و…

قصه های ایرانی

قصه های ایرانی

صدای آروم ننه با نوای مرغ حق تو رو می برد تو خیالات

«…می خواستی بری حقه نامادری شاهزاده صاحب اسب سبز که برداشته بود با نون خشک و زردچوبه خودش رو به مریضی زده بود تا تنها دارایی شاهزاده رو بگیره رو کنی …

یا ..از ته دل نگران می شدی ستاره بخت حضرت زهرا نره تو پشت بوم دشمنان پیامبر بشینه ..دلت می خواست امام علی شوهر حضرت زهرا بشه ..نه اون پیر وپاتالهای تسبیح بدست وچند زنه

از ترس مادر فولاد زره قلبت به تپش می افتاد ….»

اون روز ها گذشت …..

قصه های مادر جزیی از ذهن ما شد ..و صداش تو قلب ما جا گرفته ..الان باید منتش رو بکشیم تا اون قصه ها رو بگه ..اونهم برا چند تا مرد بالای بیست سال که زن دارند ..ولی عاشق قصه های مادرشون هستند ..و عاشق رویاهای کودکیشون

***این هم هدیه من ..قصه شیر وآدم ..با صدای یک مادر

قصه شیر و آدمیزاد 1

قصه شیر وآدمیزاد 2

دوتا لینک رو دانلود کنید ..کل قصه 6 دقیقه است ..با ویندوز مدیا پلیر فایلها رو باز کنید

Read Full Post »

دیشب  تو راه برگشت از روستا تو مسیر تاریک جاده ..به کوهها و ماه ..نگاه می کردم..حس غریبی مرا گرفته بود .با مردی سی ساله  همراه شدم .که فارغ از همه ..به سوی کوه می رفت وتا در ان تاریکی شب با خدای خود راز  ونیاز کند و تفکر کند..ماه بدر تمام شده بود ..خیلی به زمین نزدیک شده بود ..ستاره ها..چشمان اسمان شده بود ..مرد پس از کمی سکوت گریسیت.با خدایش درددل کرد:

ای خدای بزرگ به من راه راست را نشان بده . هدف خلقتم چیست ?پس از مرگ کجا خواهم رفت ?. هدف از این زندگی چیست؟؟که  مردم بخاطرش دروغ می گویند  ویکدیگر را می کشند. چگونه می توانم جلوی انحراف وفساد انها را بگیرم .خداوندا تو راهنمای من هستی

مرد گریست ..تا خوابش برد ولی قلبش هرگز نخوابید ..

*******

چند  وقتی بود که دانشگاه تمام شده بود . وارد جامعه شده بودم . ولی نتوانستم دورویی و رفتار متناقض  افراد را درک کنم . ادمهای ظاهر صلاح بودند .که دم از دین  و مذهب می زند ولی …. ادمهای کوتوله ای می دیدم که بنابر شرایط زمان وبطور ناعادلانه صاحب ثروت ومکنت شده بود و برای کسب ابرو اعتبار اجتماعی  از  پیامبر واهل بیت خرج می کردند (هیئت و دم ودستگاه…) . چه بسا با افرادی نشستم تا کمی درجمعشان آسایش و ارامش پیدا کنم ..ولی همه درگیر  مشکلات روحی خود بودند .. وضعیت تیره وتار تر از ان بود ..برای من  جوان ایده ال گرا ..ارمانها درحال فروپاشی بود … بر سیمای ان مرد ..کم کم غباری از …نشسته بود ..خسته از همه شعایر و نشانه های مذهب ودین شده بودم . .دنبال چیزی برای ساکت کردن دردها یم وفرونشاندن بغضهایم بودم ….. متاسفانه ..کم کم داشتم ..از او دور می شدم ..

و در تارکی شب قلبش منبع نور بود ..

و در تاریکی شب قلبش منبع نور بود ..

**********

چند سال بعد او را دیدم. دیگر یک فرد امی ودرس نخوانده نبود .او رهبر یک شهر بود ..

گفت تا اخر زندگی ازاین اعمال  دست برنمی دارم:روی زمین نشستن .به کودکان سلام کردن.با بردگان غذا خوردن …

دیدم بر جوان زنا کار حد جاری کرد ولی با پول خود برایش همسری پاکیزه وباکره  اختیار می کرد ..دیدم که برای غلامی سیاه روی  نزد بزرگ ان شهر رفت ودختر زیبا رویش را برای ان  غلام خواستگاری کرد. اگر سه روز از احوال نزدیکانش ویارانش بی خبر بود .. برای دیداربه خانه هایشان  می رفت.ان قدر حجب وحیا داشت .که چندین بار  ایه نازل شد که خداوند پیروانش را مورد عتاب قرار داد که رعایت حرمتش کنند .

رهبر بود ولی با همه مشورت می کرد.خردمندان را ارج می داد مهم نبود هم نژادش  نباشد  سلمان فارسی را از داناترین اصحابش بود را از اهل بیت خود نامید. اهل صلح بود . به یارانش توصیه کرده بود که درجنگ به کودکان وزنان وپیران اسیب نزدند .درختان راقطع نکنند .چشمه ها را ویران نکنند. شهر مکه رافتح کرد بدون انکه خونی ریخته شود ..بدترین دشمنانش را امان داد ..

*******

روز  28 صفر بود .کشیک اینترنی اطفال بودم ..صبح زنگ زدند پایون که بیابید پروفسور داره بیمارها را ویزیت می کنه .پروفسور مرندیان پیرمرد 70 ساله ای بود که از اساتید بازنشسته دانشگاه محسوب می شد (حسین می گفت تو کودکی پروفسور او را از مرگ نجات داده) که تیپ اکادمیک داشت ..کروات می زد قهوه می  خورد ..معمولا دوشنبه ها  یکساعتی می امد و یکساعت در کلاس  بیماریها و گرافی ها راتوضیح می داد..ولی ان روز دوشنبه نبود ..روز تعطیل ..ساعت هفت صبح پروفسور  بیمارستان چیکار می کنه.؟

من وعلی دوان دوان رفتیم بخش ..از راهرو رد می شدیم پروفسور را دیدیم که داشت کودکی  را معاینه می کرد .ولی قیافه اش با روزهای دیگر فرق داشت .کرواتش را نبسته بود . با یک حزن وسکوت  همه کودکان را تا ساعت دو بعد از ظهر معاینه کرد ..تنها ده دقیقه  استراحت کرد( انهم با استکان  چایی ویک تیکه نان بربری و پنیر) ….برایم سوال بود ..از رزیدنتها پرسیدم :چی شده ..که پروفسور امروز اینطوری امده ..رزیدنت ارشد گفت : پروفسور به احترام پیامبر امروز امده بود وکودکان را ویزیت کرد…

********

هنوز ان جوان سی ساله را در درونم حس می کنم .

همه درخواب هستند و او مناجات می کند

همه مشغول خوردن غذا هستند و او روزه است

وهنگامی که  همه می خندیدند ..او می گریست

و تا واپسین لحظه زندگی اش

تنها ارزویش این بود که کسی از ما رستگار شود

پی نوشت**

1: تیتر مطلب از ترانه محمد  ساخته سامی یوسف گرفته شده است( که برای کودکان بسلان سروده و از کسانی- القاعده- که بنام دین وحضرت رسول  قتل وخونریزی می کند .و همچنین کارتونهای موهن   انتقاد کرده )

2: منابع  : کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی و نهج البلاغه


Read Full Post »

Older Posts »