Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ازدواج’

تو کافی شاب با دوستم نشسته بودیم .به مناسبت ازدواجش قرار گذاشته بود شام مهمونمون کنه ..چون اخرشب بود .قرار شد بریم فست فود وپیتزا بخوریم.غذا رو سفارش داده بودیم, دوستم چند دقیقه ای رفت بیرون با خانمش تلفنی صحبت کنه.من هم خسته وکوفته, بی حوصله با سالاد بازی می کردم و زیر چشمی به میزها اطراف و ادمهاشون نگاه می کردم ..تا نگاهم به جوانی خورد که داشت با نی ابمیوه اش را ارام ارامهم می زد ..و با دستمال کاغذی چشمهایش را هرچند لحظه ای پاک می کرد..کمی دقیق تر نگاه کردم…جوان ارام ارام داشت بی صدا گریه می کرد ….یه لحظه فکر کردم ..دیدم اشناست ..»همون پسر دانشجوی جوان دانشگاه ازادی بود که با دردسینه به اورژانش مراجعه کرده بود. .پس از معاینه و نوار قلب گرفتن ..و اطمینان دادن از اینکه مشکل قلبی ندارد..از دوستش پرسیده بودم: که مشکل عاطفی براش پیش امده ؟؟؟دوستش هم با خنده گفت :اره گوشاش دراز شده, خره عاشق شده ..وما را آلاخون بالاخون کرده !!

..بهرحال اون شب یکساعت تو حیاط بیمارستان باهاش حرف زدم ومتقاعدش کردم ..که بره باخانواده درمیان بگذاره و …»

آرام دستم را زدم رو به پشتش.ودر گوشش گفتم :مرد که گریه نمیکنه !!

یه لحظه جا خورد ونگاهی به عقب کرد ومنو شناخت .گفت دکتر اینجاها ..

گفتم از بدبختی روزگار ..رفیق بد و ذغال خوب …ادم رو به چه جاهایی نمی کشونه !! ..گفتم چی شده فرهاد ,شیرینت رو ازت گرفتند .گفت:دست رو دلم نذار .چشمهاش خیس خیس بود ..صداش هم پر از غم …

بهش یه آدامس اربیت دادم و گفتم :بگیر دهنت رو شیرین کن ,بگو چی شده که اینطور پریشونی!! ..

خندید وگفت : با حلوا گفتن وخوردن دهن من دیگه شیرین نمیشه!!.یه چیزی بده که غم دلم رو ببره؟؟..گفتم بابا مجنون !!..دستش رو گذاشت رو پیشونیش و سرش پایین کردو واروم گفت: دکتر جان ,می دونی بزرگترین غم یک مرد چیه؟؟ گفتم:نه ! گفت:اینه که زنی که عاشقش هستی دوستت نداشته باشه !! ارام گریست . چند لحظه ای فضا برام خودم هم سنگین شد ….دستش رو گرفتم ..به شوخی گفتم ..می دونی بزرگترین حسادت زنها چیه ؟ گفت :چه می دونم!! ..گفتم :اینه زنی عاشق شوهر دوستش بشه ..و زورکی خندیدم ..

با نگاه خسته وراز الودش گفت :.می دونی رویای بیداری چیه؟…گفتم این اصطلاحات رو از کجا در اوردی؟ عصبانی شد وگفت مسخره نکن!! ..می دونی یا نه ؟؟..گفتم :اره ..بیماری روانیست که انسان برای ارضای نیاز های جنسی اش به اوهام پناه ببرد

.گفت : می دونی خانواده من برای من یه جایی دیگه رفتند خواستگاری ..همه چیز هم درست شده ..گفتم :بابا تبریک ..گفت:دکتر جون ..من عاشق یکی دیگه ام ..گرچه اون منو دوست نداره …

گفتم:بابا حالا یه دری بسته شده ودری دیگه باز شد ..تو داری پشت اون دربسته شده عزاداری می کنی !!

خنده تلخی زد وگفت:می دونی اسلام حتی فکر گناه واندیشیدن به غیر همسر را هنگام کامجویی مشروع ممنوع کرده و امام معصوم گفته :این عمل (همان رویای بیداری)مانند ان است که فردی در خانه اراسته دود پدید آورد.دود تزئینات را نابود می سازد .اگرچه خانه را به اتش نکشد ..

..نمی دانستم ..چی بگم …ذهنم قفل شده بود ..با انگشت رو میز ارام ارام می زدم …که ناگهان دوستم گفت :بابا بیا غذا سرد شد ..

گفت :برو دکتر جون شبت رو خراب کردم .

خداحافظی کردم ..خندید و گفت : این دوتا حرف از من به یادگار داشته باش:

اولیش از حافظ :

غم حبیب نهان, به زگفت وگوی رقیب

که نیست سینه ارباب کینه ,محرم راز

بعدیش ..می دونی چرا خداوند زن را از پهلوی چپ مردم افرید:

خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید

نه از سر او,تا فرمانروای او گردد

نه از پای او, تا لگدکوب امبالش شود

بلکه از پهلوی او,تا برابر او باشد

و از زیر بازوی او ,تا در حمایت او باشد

و از نزدیک ترین نقطه به قلب او, تا معشوق او باشد


پی نوشت::

1: شعر خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید از شاعر گمنام انگلیسی است.که سطر اول شعر از کتاب مقدس (_عهد عتیق) گرفته شده است و باقی تفسیر شاعر است(منبع : کتاب 365 روز با ادبیات انگلیسی گردواری وترجمه شده توسط دکتر الهی قمشه ای )

2:حدیث: کمن اوقد فی بیت مرزق .فافسد التزاویق الدخان وان لم یخترق البیت (منبع:وسائل الشیعه .حرعاملی جلد 14 باب 5 ص 240)

Read Full Post »

ول داده بودم متنوع بنویسم ..یا بقولی نوشته هایم مثل غذای ایرانی متنوع باشه عین خورشت های ایرانی که  با ترشی و ریحون و سالاد شیرازی هارمونی داشته باشه ..چقدر از خودم تعریف کردم ..اوه اوه ..بگذریم

1: بعد از یک هفته اخر دختری که بهش علاقه مند شده بودیم چراغ سبز نشون داد ..نمی دونیم چقدر ما سرخ شدیم وعرق ریختیم ..هرچی بود مصایب شیرین بود تا باشه از دردسرها باشه که نیاز به بستن دستمال به سر نباشه ..ولی ارزشش داشت ..

2: مصطفی دوست نیمه مجازی ما هم داره میره مکه ..گرچه امسال بدون مزاحمت من یه دل سیر عبادت کرد ..و بقول خودش با جمیع دوستان معتکف ش دعا کردند که این ترشیده پسر سر براه بشه ..گرچه رسم اعتکاف چند ساله مد شده ..والا زمان ما مد نبود ..ولی ای کاش کمی تو این جامعه دینداری (نه از نوع ظاهریش ) بلکه از نوع واقعیش مد بشه ..و ارزشهای انسانی چون رعایت قانون واحترام به حقوق دیگران مد بشه ..مصطفی پسر خوبه ..گرچه پارسال ما پیچوندیمش ولی امسال ..شاید همدیگر دو دیدیم (البته مصطفی قول نمی دهم).یادم باشه چهارشنبه زنگ بزنم وحلالیت بطلبم (می دونید که رسمه که کسانی که می خواهند بروند زیارت کربلا ومکه ..قبلش میان از همه دوستان واشناهاشون حلالیت می طلبندرسم خوبیه ..دلخوری ها پاک میشه )


3:این دوست امریکایی ما تازه دستش میاد اوضاع و روابط تو ایران چطوره ..بیچاره فهمیده صداقت تو این جامعه بیمار وجود نداره ..چند روز پیش سلام کردم گفت سلام برادر ..گفتم دکتر جون ..لفظ برادر تو ایران واین شهر برابر است با یه کلاه گشاد که سر ملت می گذارند ..گفت نه …تا امروز صبح وقتی که داشت نیم ساعت با خشم وبغض برای من درد دل می کرد ..تازه فهمید .. ولی اخر گفت تمام بدبختی را تحمل می کنه که چون مومن است ..و هنوز خاطره خاطره ان سید را که تو سفر اول زیارت امام رضا تو حرم با او روبوسی کرده وبود ه و بهش امید داده بود را فراموش نکرده ..

4: دو هفته پیش تو گرمای عصر وقتی کفشم رو به کفاش پیر افغانی کنار میدون داده بودم که واکس بزنه ..وقتی که واکس زد.. چند فطره مایع شبیه اب با افشانه زد به کفش ..و شروع کرد به پولیش کردند ..رفتم تو نخش که چیزی بود زدی . پیرمرد گفت ..گلاب زدم که کفشتون بوی واکس نده ..یه ادم چاق از اون ادمهایی که همیشه دماغشون بالاست گفت دروغ میگه .. چند لحظه نگاهش کردم .. گفتم :نه اقا این ها صادق تر از بعضی از شما ها هستند

5: امروز بعد ازچند وقتی به سایتهای خبری یه سری زدم ..خبر داغ روز اذیت وازار سه کودک یتیم در یک مرکز بهزیستی در شهر زنجان بود (که بر روی صورت ودستشون داغ گذاشته بودند ) راستش ما هرچه این سورهای قران رو مخصوصا مکی رو یادمونه از رعایت احوال و حمایت از یتیمان گفته بود ..راستش تو این چند وقته بین فامیلهامون سر ارث ومیراث بحث بود .. ذهنم مشغول شده بود که چرا وقتی کسی فوت کنه و یه نوه یتیم داشته باشه هیچ ارث به اون یتیم نمی رسه ؟؟؟؟

6: حرف اخر ادمها رو نمیشه با یک نگاه شناخت

7: این روزها چند تا از دوستانم .. از من دلخور شدند ..مخصوصا امشب با یکی از این دوستان مجازی صحبت می کردم  ..واقعا ناراحت شدم ..و احساس بدی داشتم .و باور نمی کردم .. روزگاری  …

8: عکس مطلب رو ماه انتخاب کردم چون  تو شب های روستا ماه   راز دار دل شیداست

Read Full Post »

حال کردید عجب تیتری زدم… باور کنیم تو این دو روزه که گرمای 52 درجه رو تجربه می کنیم ..نباید انتظار داشته باشید تیتر فوق العاده بزنم…مونده ام روش نوشتنم رو عوض کنم یعنی بیشتر شخصی بنویسم یا نه تو هر قضیه ای اظهار فضل نمایم (اخه من چی کمتر از محمد قوچانی سردبیر شهروند امروز دارم)بگذریم ..اخرش این تحقیقات ما تموم شد و به طرف فهموندیم که اره ما …(اینجا رو خجالت می کشم بنویسم) البته این فهموندن هم شده برامون درد سر ..نه که اینکه یکی از پرستارها خیلی تیزبازی در اورد و فهمید که اره ..و هروقت ما دو تا می بینه ..چشماش از شیطنت برق می زنه و می خنده ..من هم قرمز می شوم ..مخصوصا دیشب سوتی بزرگ دادیم و آتو دست این پرستار دادیم ..ولی بگذریم که جماعت خانمها کلا دوست دارند که از مسائل سر دربیارن (نگم حس فضولی که بهشون برمی خوره)وشده برای ما دردسر ..نه هر اینترن خانمی ما رو می بینه با خنده می گه دکتر جون تبریک ..شنیدیم به فکر اوفتادی ..خواستی مشاوره ازدواج بیا پیش ما ..و هرکدوم چند تا گزینه معرفی می کنند ..که یکیشون همین خانم محترمی که دل به دریا زدیم و رفتیم جلو .. گرچه مصایب شیرین ما ادامه داره و یه گزینه دیگه هم برامون در نظر گرفتند ..که خود ش هم داره همینطوری امار میده ..ما هم بچه مثبت ..(اسمایلی پینو کیو)ولی به قول معروف عاشق شدیم (یعنی قاپمون رو زدند )..بهر حال توکل به خدا …میریم جلو اگه حتی خوردیم به بن بست ..ولی امید نمرده ..اگر تا هفته دیگه سکته نکردم از این مصایب شیرین بقیه ماجرا رو براتون تعریف می کنم ..گرچه طبل رسوایی وعاشقی داداشتون بلند شده تو محل
چند تا توصیه :
1:تو این گرما دوغ بخورید اونهم خوش نمک ..خوبه ..با این گرمای بی سابقه ..به علت تعریق بدن مخصوصا اکثرا مناطق ایران هوای خشکی دارند ..تعریق زیاد بدن باعث از دست دادن نمک( سدیم) زیاد میشه و باعث ضعف وبی حالی وکسلی میشه …هوای افراد سالخورده رو داشته باشید ..چون تو این چند روز .. افراد مسن به علت گرمازدگی تو بیمارستان بستری شدند
2: موسیقی اصیل ایرانی تو شبهای پر ستاره تابستان مخصوصا اگه برید بالای پشت بوم بخوابید می چسبه ..
3: برای داداشتون دعا کنید …همین

Read Full Post »

چند وقته که دارم از دیال اپ استفاده می کنم..متاسفانه وردپرس هم فیلتره ..ولی امشب نمی دونم چی شد که با فیلتر شکن باز شد ..

می خواستم درباره خیلی موضوعات بنویسم …مخصوصا که الان فضا عوض شده ..یه جوری قراره  ازدواج کنیم …و داریم دنبال شریک اینده زندگی می گردیم (خودم +خانواده+ دوستان+بقال محل +تمام خیرین)

گرچه هرچی دودوتا چهارتا می کنم ..می بینم که ای بابا هفتمون گرو هشتمونه…ولی ..دیگه فشارهای جامعه بین الملل زیاد شده گروه 5+ 1( منظورم خانواده و همکاران ودوستان و اشنایان وحتی رفتگر محل) مبنی بر پذیرفتن بسته پیشنهادی اسامی خانمهای محترمی که قراره بریم وزیارتشون کنیم تا یکیشون ما رو بپسندد زیاد شده..

 نمی دونم ..از یکی خوشم اومده ..دنبال در اوردن امارش هستم ..تا ببینیم خداچی می خواد ..دختر خانم خوبیه.

راستی یه دوست هم پیدا کردم ..که جدید از امریکا اومده ..البته باید کمی وقت بگذره تا کاملا باهم اشنا شویم از همکارانه ..به خاطر اینکه  چند بار پسرش به خاطر اینکه اسم محمد داشته مورد ضرب وشتم پلیس امریکا قرار گرفته اومده ..والا مردم چه دل خوشی دارند.. بعد از سی سال اومده که چی ..همه اقوامش رفتند زیر خاک حالا اومده اینجا تا بچه هاش اینجا تربیت بشن ..تا ببینیم چی میشه ..فردا اگه بچه هاش معتاد نشدند..سوار موتور نشد تصادف نکردد..چی بگم..

این مطلب رو تند تند نوشتم …انشا الله   سعی می کنم بهتر بنویسم

 

 

Read Full Post »

اگه هفته قبل سریال دکتر قریب رو دیده باشید حتما یادتونه که زنی روسپی کودکش را به مطب دکتر اورده بود که زخمی درناحیه زیر شکم داشت .زن در راه رفتن مشکل داشت(عدم تعادل) و لرزش دست داشت .وحضورش در مطب دکتر باعث اعتراض زنان محله شده بود .زن مبتلا به بیماری سیفلیس بود..

شاید همتون داستان کشف پنی سیلین رو توکتابهای درسی خونده باشید . الکساندر فلمینگ در سال 1928 طی یک اتفاق مبارک پنی سیلین رو کشف کرد. همان پنی سیلیی که امروز تا سرما می خورید ..باید حتما تزریق کنیدد تا بیمه حضرت پنی سیلین بشوید (به قول معروف تا من پنی سیلین نزنم گلو دردم خوب نمیشه)

پنی سیلین که روزگاری در این سرزمین انقدر تبلیغ براش شده که  الان جزو مقدس ترین داروها نزد مردمه .گرچه شاید روزگاری به علت شیوع فراوان تب روماتیسمی که از عوارض گلود درد استرپتوکوکیست این تبلیغ موثر بود ..ولی ..الان چی؟

پنی سیلین انقدر در زمان جنگ جهانی محبوب بوده که این تصویر یادمانی خلق شده:

ولی باهمه خوبی پنی سیلین و اعتقاد مردم به این داروی ارزان (ویالی 120 تومان درمقایسه با قیمت 12000 تومانی اش در اذربایجان) ولی پنی سیلین و انتی بیوتیک ها خیانتی هم به فرهنگ بشری کردند

مجله bmj در مطلبی در سیر تکامل و ظهور بهداشت جنسی و س کس اورده است ..تا قبل از دهه چهل میلادی و تولید داروهای انتی بیوتیک ها و همچنین درمان بیماری های مقاربتی , سیفلیس را تاوان گناه روسپی ها وفاحشه می دانستند که بر خلاف دستور کلیسا (که ازدواج را تنها راه تولید نسل میداند ) عمل کردند وباعث گسترش گناه درجامعه معرفی می شدند و به خاطر بیماری و زخمها وعلایم بیماری سیفلیس مطرود جامعه می شدند و یک فوبیای نامحسوس در جامعه اروپایی درباره روسپی گری وبی عفتی بوجود امده بود .که با ظهور پنی سیلین و انتی بیوتیکها ..ودرمان سیفلیس ..ان فوبیا وگناه ..به یکباره فرو ریزد و روسپی گری وروابط متعدد به یکباره در جامعه غربی در طی یک دهه چند ین برابر شود..و ایا روزگاری نیز در پیش است که برای بیماری ایدز چنین تصور شود و درمانش باعث ..افزایش همجنس گرایی در طی زمان کوتاه در جامعه های جهان سوم شود ..امیدوارم چنین نشود ..

Read Full Post »