Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘اخلاق’

دیشب  تو راه برگشت از روستا تو مسیر تاریک جاده ..به کوهها و ماه ..نگاه می کردم..حس غریبی مرا گرفته بود .با مردی سی ساله  همراه شدم .که فارغ از همه ..به سوی کوه می رفت وتا در ان تاریکی شب با خدای خود راز  ونیاز کند و تفکر کند..ماه بدر تمام شده بود ..خیلی به زمین نزدیک شده بود ..ستاره ها..چشمان اسمان شده بود ..مرد پس از کمی سکوت گریسیت.با خدایش درددل کرد:

ای خدای بزرگ به من راه راست را نشان بده . هدف خلقتم چیست ?پس از مرگ کجا خواهم رفت ?. هدف از این زندگی چیست؟؟که  مردم بخاطرش دروغ می گویند  ویکدیگر را می کشند. چگونه می توانم جلوی انحراف وفساد انها را بگیرم .خداوندا تو راهنمای من هستی

مرد گریست ..تا خوابش برد ولی قلبش هرگز نخوابید ..

*******

چند  وقتی بود که دانشگاه تمام شده بود . وارد جامعه شده بودم . ولی نتوانستم دورویی و رفتار متناقض  افراد را درک کنم . ادمهای ظاهر صلاح بودند .که دم از دین  و مذهب می زند ولی …. ادمهای کوتوله ای می دیدم که بنابر شرایط زمان وبطور ناعادلانه صاحب ثروت ومکنت شده بود و برای کسب ابرو اعتبار اجتماعی  از  پیامبر واهل بیت خرج می کردند (هیئت و دم ودستگاه…) . چه بسا با افرادی نشستم تا کمی درجمعشان آسایش و ارامش پیدا کنم ..ولی همه درگیر  مشکلات روحی خود بودند .. وضعیت تیره وتار تر از ان بود ..برای من  جوان ایده ال گرا ..ارمانها درحال فروپاشی بود … بر سیمای ان مرد ..کم کم غباری از …نشسته بود ..خسته از همه شعایر و نشانه های مذهب ودین شده بودم . .دنبال چیزی برای ساکت کردن دردها یم وفرونشاندن بغضهایم بودم ….. متاسفانه ..کم کم داشتم ..از او دور می شدم ..

و در تارکی شب قلبش منبع نور بود ..

و در تاریکی شب قلبش منبع نور بود ..

**********

چند سال بعد او را دیدم. دیگر یک فرد امی ودرس نخوانده نبود .او رهبر یک شهر بود ..

گفت تا اخر زندگی ازاین اعمال  دست برنمی دارم:روی زمین نشستن .به کودکان سلام کردن.با بردگان غذا خوردن …

دیدم بر جوان زنا کار حد جاری کرد ولی با پول خود برایش همسری پاکیزه وباکره  اختیار می کرد ..دیدم که برای غلامی سیاه روی  نزد بزرگ ان شهر رفت ودختر زیبا رویش را برای ان  غلام خواستگاری کرد. اگر سه روز از احوال نزدیکانش ویارانش بی خبر بود .. برای دیداربه خانه هایشان  می رفت.ان قدر حجب وحیا داشت .که چندین بار  ایه نازل شد که خداوند پیروانش را مورد عتاب قرار داد که رعایت حرمتش کنند .

رهبر بود ولی با همه مشورت می کرد.خردمندان را ارج می داد مهم نبود هم نژادش  نباشد  سلمان فارسی را از داناترین اصحابش بود را از اهل بیت خود نامید. اهل صلح بود . به یارانش توصیه کرده بود که درجنگ به کودکان وزنان وپیران اسیب نزدند .درختان راقطع نکنند .چشمه ها را ویران نکنند. شهر مکه رافتح کرد بدون انکه خونی ریخته شود ..بدترین دشمنانش را امان داد ..

*******

روز  28 صفر بود .کشیک اینترنی اطفال بودم ..صبح زنگ زدند پایون که بیابید پروفسور داره بیمارها را ویزیت می کنه .پروفسور مرندیان پیرمرد 70 ساله ای بود که از اساتید بازنشسته دانشگاه محسوب می شد (حسین می گفت تو کودکی پروفسور او را از مرگ نجات داده) که تیپ اکادمیک داشت ..کروات می زد قهوه می  خورد ..معمولا دوشنبه ها  یکساعتی می امد و یکساعت در کلاس  بیماریها و گرافی ها راتوضیح می داد..ولی ان روز دوشنبه نبود ..روز تعطیل ..ساعت هفت صبح پروفسور  بیمارستان چیکار می کنه.؟

من وعلی دوان دوان رفتیم بخش ..از راهرو رد می شدیم پروفسور را دیدیم که داشت کودکی  را معاینه می کرد .ولی قیافه اش با روزهای دیگر فرق داشت .کرواتش را نبسته بود . با یک حزن وسکوت  همه کودکان را تا ساعت دو بعد از ظهر معاینه کرد ..تنها ده دقیقه  استراحت کرد( انهم با استکان  چایی ویک تیکه نان بربری و پنیر) ….برایم سوال بود ..از رزیدنتها پرسیدم :چی شده ..که پروفسور امروز اینطوری امده ..رزیدنت ارشد گفت : پروفسور به احترام پیامبر امروز امده بود وکودکان را ویزیت کرد…

********

هنوز ان جوان سی ساله را در درونم حس می کنم .

همه درخواب هستند و او مناجات می کند

همه مشغول خوردن غذا هستند و او روزه است

وهنگامی که  همه می خندیدند ..او می گریست

و تا واپسین لحظه زندگی اش

تنها ارزویش این بود که کسی از ما رستگار شود

پی نوشت**

1: تیتر مطلب از ترانه محمد  ساخته سامی یوسف گرفته شده است( که برای کودکان بسلان سروده و از کسانی- القاعده- که بنام دین وحضرت رسول  قتل وخونریزی می کند .و همچنین کارتونهای موهن   انتقاد کرده )

2: منابع  : کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی و نهج البلاغه


Read Full Post »

این چند فکر کنم فیلم و خبر اقدام غیر اخلاقی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان رو همتون شنیده اید .خیلی از بلاگرها درباره ان نقد نوشتند .دو دیدگاه غالب وجود دارد .

1:رفتار غیر اخلاقی معاون دانشجویی را ناشی سوئ استفاده از قدرت و پیشبرد خواسته های نامشروع آن هم در محیط علمی دانسته اند و ان را نکوهش کرده  و انتشار خبر باعث نفرت وخشم واضطراب خانواده های ایرانی که بسا همه دانشجویی دختر در شهری دیگر داشته و اکنون  احساس عدم امنیت  برای جگر گوشه خودمی کنند

2: گروهی دیگر را اقدام غیر اخلاقی و روش ناجوانمردانه انجمن اسلامی دانشگاه که چند روز پیش لغو مجوز شده بود که برای رسیدن به خواسته خود با هماهنگی اقدام به فیلم برداری و انتشار ان کرده اند .و توصیه کرده بودند ..انجمن می توانست این اقدام غیر اخلاقی رو طور دیگری رفع کند که حیثیت عمومی اسیب نخورد و گزگ دست رسانه های غربی داده نشود

و اما انچه مغفول مانده است ..حقیقتی است که انگار دارد در جامعه ما کمرنگ می شود .تظاهر به دینداری و انسانیت است . حتما باید فیلمی از هتک حرمت منتشر بشود که اه و ناله همگانی در بیاد و محکوم کنیم .درحالی تک تک ما به نوعی دیگر داریم رفتار می کنیم .شرمی نداریم که دروغ بگوییم تجاوز به حدود قانون وحیثیت اشخاص کنیم دستمان دراز بر مردم ازاریست .برای ساعاتی بروید درخیابان و بازار و جامعه بگردید .ببینید ..چگونه با یکدیگر رفتار می کنیم .چگونه …اگر بازاری هستیم ..جنس احتکار می کنیم و اگر پزشک هستیم بیمار را کسب معاش خود قرار دادیم ازمایشات غیر ضروری و ….حتی اگر در پست ترین شغلهای جامعه باشیم هم به نحوی …

فرق جامعه ما با جامعه های غیر دیندار چیست؟

ایا نباید بر اساس یک مکانیسم اخلاقی وانسانی با یکدیگر برخورد کنیم ..ایا دین و عرف جامعه به ما اجازه داده که محل کار و علم را تبدیل ..به عیاش خانه خود کنیم و وایا دین اجازه ..که برای رسوا کردن انسان فاسدی حرمت وابرویش را بریزیم .خانواده اش را بی ابرو انگشت نما کنیم واعتماد خانواده های رو به محیط دانشگاه سلب کنیم .

مهم نیست مسلمان باشید یا مسیحی ویا زردشتی ..ایمان به خدا و حتی انسانیت چیزیست که نیاز همه است

گرچه روزگاری که تظاهر و ریا سکه رایج باشدو ان روزگار دیگر نه شرمی ونه وجدانی و نه قانونی ستایش نخواهد شد و مردمان همه بر هم ستم خواهند کردو اضطراب بیماری رایج ان جامعه خواهد بود .

هنوز حرف سیاستمدار ی پیر وپر تجربه درگوشم طنین می اندازد

: روزگاری با کسانی مبارزه می کردیم که حداقل دیندار بودند و روش های غیر اخلاقی نداشتند ..واما اکنون

Read Full Post »

روزی مردی از اهل کتاب پسر نوجوانش را موردعتاب قرار داد گفت پسر تو که مشروب می خوری دزدی می کنی دروغ هم می گویی کلیسا هم نمیایی …اخر بیا و بگو مسلمان شده ام ومرا خلاص کن

گرچه این مثل یا حکایت شاید ساخته انگلیسی ها باشه ولی من چندین بار از زبان پیرمردها وبزرگترها شنیدم …اما راز این حکایت چیست

سخن اول :

مینا دختر 18چند روزی است که دچار نابینایی یک طرفه شده که با تشخیص اولیه بیماری مولتیبل اسکلروزیس تحت درمان با کورتون ترزیقی (پالس تراپی) قرار دارد .مینا به علت امتحاناتش نمی تونه بیمارستان بستری بشه .پس قرار شده بود که داروها رو بخره و بیاد بیمارستان ودرمان رو دریافت کنه و بره خونه ..روز گذشته برای پالس تراپی اومده بود ..مادرش داروها رو داد پرستار براش ترزیق کنه ..گفتم قبلش بذار نسخه و دارو رو چک کنم ..نگاه کردم دیدم دستور این بود : متیل پردنیزولون 500 میلی گرمی در 250 سی سی سرم دکستروز 5 درصد در طی نیم ساعت ..به جعبه دارویی که مادر مینا گرفته بود نگاه کردم متیل پردنیزولون 40 میلی گرمی ..به مادر مینا گفتم ..اینکه داروی اصلی نیست ..گفت ..من تمام شهر رو گشتم ..گفتند فلان داروخانه دارو داره ..من هم رفتم اونجا ونسخه را نشان دادم وانها دارو دادند …گفتم خانم این دارو یک دهم دوز داروی اصلی ست ..گفت داروخانه گفت این داروی اصلی است ومن دیروز هم ترزیق کردم ..دو روز دیگه باید برم ام ار ای (M R I) ..حالا چیکار کنم..

زنگ ردیم به داروخانه بیمارستان گفتند دارو تک نسخه ای تخصصی است و باید مینا بستری بشه ..بهرحال مینا را بستری موقت کردیم و دارو دریافت کرد ..وقت ترخیص مادر میانسال مینا با چشمان نگران وچند موی سپید اشفته که از زیر روسری بیرون امده بود ..گفت فردا برای نوبت دوم چیکار کنم..؟؟

به کرات از همراهان بیمار شنیدم که برای دریافت دارو به چندین داروخانه مراجعه کرده ولی …..

سخن دوم:

سروان پلیسی در بیمارستان است هرگاه همراه بیماری دارو نمی تواند تهیه کند ادرس یک داروخانه در تهران رو به همراه می دهد ومی گوید اگر این داروخانه این دارو داشت حتما بهتون می دهد ..یکبار ازش دلیل این کار رو پرسیدم : گفت ده سال پیش برای تهیه دارو برای پسرش تمام داروخانه های تهران را گشته بود همه می گفتند یا نداریم یا قیمت گزافی طلب می کردند ..اخر کار نامیدانه به داروخانه ای قدیمی مراجعه کرده که زنی میانسال مدیرش بوده ..نسخه رو داد ..زن گفته داریم و قیمت واقعی دارو را پرداخته ..از زن پرسیده ..شما چرا این دارو رو به این قیمت دادی وتو این دور وزمونه به چه دین مرامی پایبندید که با مردم به صداقت برخورد می کنید ..زن گفت من سخنان پیامبرتان را عمل می کنم گرچه زردشتی هستم ..

سخن سوم :

می دانم مشکل از دین ما نیست بلکه از خود ماست ..که وجدان نداریم ..صداقت نداریم وبی رحم هستیم گرچه سیمای اراسته داریم …..

Read Full Post »

دیروز سر میدون واستاده بودم ..دیر شده بود..غروب جمعه اونهم تو یک شهر مرکزی ایران که روزهای جمعه عین شهر مرده ها می مونه ..همیشه خدا باید نیم ساعت افتاب بخوری تا یکی بدادت برسه مسیر دوکیلومتری رو برسونه..حالا خدا رو شکر دانشگاه ازاد و خوابگاه دانشجویی تو مسیره مونه ..و مسافر همیشه هست..

.به روال سابق ناامیدانه منتظر بودیم یکی ما رو  سوار کنه ..ولی دیدم تمام ماشینهای عبوری  وقتی طرف من میان بوق وچراغ میزنند ..من هم خوشحال  یک قدم جلو میروم تا می خوام بگم بیمارستان گازش رو می گیرند ومیرن ..نه امروز فرق کرده …ایطوری  حال گیری ندیده بودم .. بهر حال من هم دیرم شده بود..باید کاری می کردم..ولی ..این بوق زدن وچراغ زدن ..وبعد سوار نکردن  حسابی کلافه ام کرده بود..به خودم شک کردم ..اخرش بعد از 15 دقیقه ..یه شیر پاک خورده چند قدم جلوتر نگاه داشت…ما هم رفتیم صندلی عقب نشستیم.ولی راننده راه نیفتاد..تا یک جیگر  سوار ماشین شدو گفت اقا خوابگاه میری ..راننده هم گفت بله …تازه شصتم خبر دار شد که این همه یوق وچراغ زدن برای این ابجی خانم که پشت سر ما واستاده بود ..نه من

پی نوشت:

جیگر , ماشال ,اکبر: در ادبیات  کوچه بازاری به ابجی خانمی گفته می شه که تریپ خفن وجیغ بیاد بیرون

Read Full Post »