Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘جامعه’ Category

اگر محمد (ص) هزاران بار در مکه متولد شود

تو را چه سود !

که یکبار در تو زاده نشد!

و همچنان دلمرده و بی نوا ماندی

این تکرار نام محمد(ص) و علی(ع) نیست

که روح تو را نجات خواهد داد

بلکه محمد(ص) درون توست

که می تواند روح بیمارت را شفا دهد

و تو را به کمال برساند

تو هم می توانی به معراج بروی

همانند محمد (ص) چون

چراغ وهدیه خداست برای قلبت!!!*

پی نوشت ها :

1: پردیس خواسته بود درباره رحمت للعالمین محمد مصطفی (ص) و فرزندش امام علی ابن ابی طالب(ص) بنویسم .قول داده بودم که رسول خدا را از دید مولا علی بنویسم .اول فکر کردم که خیلی راحت است .می نشینم وچند ساعتی تاریخ اسلام را می خوانم وبا رجوع به فهرست نهج البلاغه سخنان امام علی (ع) را درباره رسول خدا بررسی می کنم و بعد نتیجه گیری می کنم ویک پست چند خطی می نویسم .ولی با کمی تامل دیدم نمی توانم .باید خود را به جای امام علی علیه السلام بگذارم و با عشق و ارادتی که به مولا وپدر ورسولش داشت زندگی کنم (یا به قولی”باید در دیده مجنون نشینی تا حسن لیلی را ببینی”) وچه سخت است ولی به پردیس قول می دهم در این باره بنویسم واز تمام دوستان می خواهم که کمکم کنند.

2:* برداشتی ازاد از نوشته انجلوس سیلیوس با عنوان صلیب درون است .به نظر من خداوند حضرت محمد (ص) را برانگیخت تا محمد های درون ما هم زاده شوند وبه معراج بروند ..به قول مولانا:

به معراج برآیید چو از آل رسولید

رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

و درپاسخ به عنوان پست پردیس که نوشته بود:”محمد پیامبر است نه علی ” می خواهم بگویم که امام علی و دیگر ائمه علیهم السلام محمدهای عصر خود بود

3:می خواستم درباره محرم بنویسم ولی انگار نوشتن مناسبتی کلیشه ای شده ..و مختص شده به چند روز محرم ..ولی دلم نیامد در این هیاهو از بزرگواری که این روزها فقط بر زخم تنش می گریند ..ننویسم ..بهرحال اکتفا می کنم به تنها دلیلی که شاید حجت باشد برای انها که حسین (ع) محمدی بود در زمان خودش !!

درهنگام حضور مسلم درخانه هانی(از بزرگان کوفه).از قصر فرمانداری کوفه خبر اوردند که عبیدالله برای عیادت هانی خواهد امد .هانی ویاران مسلم جمع شدند و گفتند بهترین موقع است که حساب عبیدالله را برسند و قرار شد که مسلم در اتاق مجاور و در پشت پرده مخفی شود و در لحظه مناسب و با صدای هانی که درخواست آب می کند به عبیدالله حمله کند و کارش را تمام کند ….شب فرارسید عیدا اله وارد خانه هانی شد و در اتاق با هانی تنها شد ..در این هنگام هانی چندین درخواست آب کرد ولی خبری نشد ..تا آنکه عبیداالله متوجه قضیه شد و سراسیمه از انجا رفت.پس از رفتن عبیدالله همه خشمگین به مسلم گفتند تو راچه شده !که این فرصت طلایی را از دست دادی؟ .مسلم ارام گفت کشتن ناجوانمردانه (ترور ) روش وسیره رسول خدا و حسین این علی نیست وناجوانمردانه است !!

حال انها که این روزها ناجوانمردان(عبدالمالک ریگی و القاعده ) به نام خدا ترور می کنند و سر می برند .ایا روش پیامبر این بود واگر بر حسین گریه می کنیم چون حسین ندای حضرت محمد بود در عصر خودش !!!! .افتخار ما مسلمانها وشیعیان رسول خداست

4: درباره غزه :اصلا دیگر دوست ندارم تلویزیون را نگاه کنم..تنها از وبلاگها پیگیر اخبار هستم ..

5:دوستی برام پیام گذاشته وبرایم این فایل مداحی را فرستاده :

هر وقت حال خوبی ندارم گوش می کنم . هر چند زیاد اهل روضه و نوحه نیستم ولی این فایل حال خوبی داره …اینطور فکر می کنم
مزاحم وقتتون نمیشم فقط نکته ای رو بگم شاید مفید باشه . مدتها پیش از استادی شنیدم که گفت وقتی خیلی مضطری یادت باشه که بی کس نیستی . بعد به حال فریاد گفت مگه شما صاحبی ندارید
صاحب! عجیبه ما همیشه اسمشو میگیم ولی یادمون میره که کسی رو داریم …خدا رو به همین ایام شاهد می گیرم که اگر بخواهی از مولا بی نصیب نمی مونی .
..دانلود

Advertisements

Read Full Post »

نمی خواستم برای غزه بنویسم ..

برای نوشتن برای غزه کمی دیر شده ..حدود یکسالی ..تا دیروز که تصاویر تلویزیونی همه راشوکه کرد از اون مفتی اعظم عربستان که دوسال پیش وقتی اسراییل 2 میلیون بمب رو سر کودکان لبنان می ریخت  که چرتش پاره شده و دیده این بار دیگه بحث شیعه ها نیست و این ماشین کشتار مقیدترین ومتعصب ترین برادران اهل سنتش را می کشد و فتوای جهاد می دهد یا اعضای شورای امنیت که خواب زده شده اند و 6 قطعنامه بر علیه اسراییل تصویب کردند (در ده سال اخیر بی نظیره) ..

غزه

بله ..دیر شده ..

دیر شده که تو وبلاگتون حرف از غیرت بزنیم ..دیر شده حالا تا می تونید به خودمون ویا خودتون فحش یدهید ..تظاهرات کنید و پرچم اتش بزنیم …

آن کودک غزه ای  خوراک 100 تن بمب شد …

یک هفته پیش که اخبار رو گوش می کردیم ..می گفتند که نظامیان اسراییلی در حال تمرین و رزمایش برای جنگ قرب الوقوع  هستند ..برادر کوچک من گفت ..تا سه روز دیگه .. ارتش اسراییل   فاجعه قانا را  درست خواهد کرد و بعد ما باید سیل اشک واه  انهایی که در خواب بودند را ببینیم

برای من سوال است که برادر نوجوان من فاجعه غزه را پیش بینی کرده ولی سران دولت های غربی وعربی واسلامی پیش بینی نکرده بودند ..و یا  داستان چیز دیگریست!!!

Read Full Post »

روزنامه ایران نوشته بود که زنان یک قبیله در کشور کنگو درصورت تولد فرزند پسر او را زنده بگور می کنند تا سرباز گروههای درگیر درجنگ نشوند.می دانید 20 سال است که کشور کنگو درگیر جنگ فرقه ای و قیبله ای  خانمانسوز است .زنان این قبیله امیدوارند با این کار روزی این درگیری ها به خاطر نبود سرباز و مردان تمام شود و بتوانند ارامش وصلح را درک کنند.

لطفا کمی فکر کنید !!

چطور مادری  راضی می شود نوزاد خود را زنده بگور کند ؟؟؟

ایا اینطور نیست او خسته از جنگ و خونریزی است .از درگیری که بیست سال است بسیاری از نزدیکان او را به کام مرگ برده واو را داغدار عزیزانش کرده  .و او را ملعبه واسیر فاتحین جنگ کرده است .بیست سال کم نیست ..یک عمر است ..چرا زنان قبیله ای در افریقا با بیسوادی و عدم رشد نیافتگی خود  برای صلح چنین فداکاری می کنند .

گرچه سازمان حمایت از حقوق بشر رفتار این مادران را محکوم کرده و ان را خشونت دانسته اند و این عمل  را توجیه پذیر نمی دانند .ولی شاید این خشونت تنها راه باقی مانده برای زنانیست که خانواده ومردان وشرافت خود را در طی این جنگ بیست ساله از دست داده اند!!!

peace

جنگ ها در طول تاریخ برای ارضای قدرت طلبی و ثروت وناشی از خودخواهی جهالت ونا اگاهی  انسانها  بوده  جنگ خود بخود  ایجاد کننده سیکل معیوب نفرت وکشتار وجنگ که باز تولیده کننده جنگ ونفرت  است.از مارتین لوتر کینگ نقل است:

تلفات بعد ازجنگ ,  نفرت بعد از جنگ را زنده نگه می دارد.

اگر به تاریخ ملت ها نگاه کنیم .همیشه ملت ها از فاتحان سرزمین خود به بدی یاد می کنند . برای مثال در سرزمین خودمان ایران در فرهنگ عامه مردم ایران کلمات  » مغول وچنگیز و تاتار واسکندر واعراب و صدام  » نفرت انگیز ترین کلمات است چون یاداور کشتار وخرابی و قتل مردمان سرزمین ایران است .یا در هند اگر بخواهند کسی که خونریز و وحشی  معرفی کنند به او لقب  » نادرشاه , سلطان محمود ویا چنگیزخان مغول » میدهند .و یا در اروپا واژه های» اتیلا و هیتلر » چنین کاربردی دارند.گرچه استثناهایی هم درتاریخ وجود دارد

لائوتزه حکیم چینی  درباره جنگ  سخن پر از نغز دارد:

«اسلحه های جنگی هرچه کارامد  بدشگونتر

و با نفرت انگیزی بیشتر

انکه که به زندگی ارج می نهد در راه جنگ گام نمی گذارد

در جنگ:

پسندیده ترین ارزش های انسانی ,لگد کوب نکوهیده ترین هیجانات رزمندگان  می گردد. و شریف ترین مردمان دوران صلح, از والاترین به پست ترین پایگاه انسانی خود سقوط می کنند

اسلحه های جنگی شیطانی اند وپلید

دست یازیدن به جنگ کار خردمندان نیست .

مگر گریز و گزیر از ان نباشد

پیروزی در جنگ خجستگی نیست.

شادمان بودن از پیروزی در جنگ به وجد امدن است از کشتار انسانها»

از منظر دیگر ما انسانها خودمان چنگ افروز هستیم .وتا زمانی که دوستدار زندگی و صلح نباشیم و تمایل به جنگ خواهیم داشت .صلح طلبی را باید از جامعه کوچک خود که همان خانواده و خویشان خود اغاز کنیم همانطور که جنگ طلبی و خشونت از همان نهاد ایجاد می شود ( قتل هابیل توسط برادر خود قایبل به عنوان اولین نزاع وقتل ). شناختن خود و افراد وملتهای دیگر و احترام به افریدگار که ما را از قبایل وملتهای گوناگون افریده (اگاهی ) شاید بهترین راه گسترش صلح و برادری وجلوگیری از جنگ است .وگرنه شاید روزی مادران ما نیز مانند زنان قبایل کنگو  به چنین راه حلهایی فکر کنند  یا روزی فرا رسد که ترس ووحشت از اسلحه های جنگی بشر را متقاعد کند که صلح بهتر است ..همانطور که توماس ادیسون گفته:

روزی از مغز علم , ماشین ویا نیروئی چنان ترسناک و قدرتنمد ظهور خواهد کرد که حتی ستیزه جو ترین انسانها که جرات شکنجه ومرگ را برای نابودی دیگران را دارند وحشت زده خواهند شد و تا پایان دنیا جنگ را کنار خواهند گذاشت

پي نوشت:

اين مطلب با ديد كلي به صلح وجنگ نگارش شده و هيچ ربطي به مسئله هسته اي و اين مسائل نبوده ..بلكه سير كلي جنگ وصلح بررسي شده و ديدگاه انديشمندان ابراز شده است.و قصد نهايي اين است كه تنها راه صلح طلبي برگشت به اصول انساني و خدا پرستي و ايمان  است وگرنه .. صلح خواهد امد ..يا به روش مادران كنگويي و يا با ترس از نابودي بشربوسيله اسلحه هاي فوق پيشرفته!!

Read Full Post »

چند روز از پرتاب لنگه کفش های منتظر الزیدی برای تحقیر بوش گذشته است، ولی این سوال بزرگ پیش می آید که آیا پرتاب لنگه کفش و تحقیر کردن برای یک ملت عزت می آورد و راهی برای نجات عراق است؟
عراق ملتی با قومیت ها و مذاهب ناهمگون !

انگلیسی ها در اوایل قرن بیستم توانستند با توطئه هایشان و ادعای استقلال طلبی کشورهای کوچک خاورمیانه امپراطوری عثمانی را به زانو در بیاورند. با اینحال انگلیسی ها پای همه قرادادهایشان با تجزیه طلبان ایستادند، بجز کردها: علی رغم توافقات با سران جدایی طلب کرد نگذاشتند یک حکومت کرد بوجود بیاید.

ملت عراق از تیره های کرد و عرب و ایرانی هستند و وجود مذاهب مختلف اسلامی نیز باعث موزاییسم مذهبی در عراق شده است. کشوری که بیشترین پیامبر مدفون را در خود دارد و میزبان مقابر بزرگان و امامان مذاهب مختلف اسلامی است. برای همین مورد توجه بسیاری از پیروان مذاهب در سرتاسر خاورمیانه و لبه درگیری های فرق گوناگون هستند. این تضاد باعث شده هربار قومی و مذهبی در عراق قربانی قوم کشی شوند (نمونه بارز :کشتار مردم کرد توسط حکومت مرکزی عراق بوسیله بمباران شیمیایی و کشتار شیعیان در باتلاق های جنوب عراق در انتفاضه سال 90)

چرا عراق به معنی ایران کوچک است؟

می دانید کلمه عراق یعنی ایران کوچک ؟!..از قبل از میلاد تمدن های کهن بابل و آشور را پارسیان هخامنش فرستادند به موزه ها و آن سرزمین جزو سرزمین پارسیان شد. ساکنین سرزمین بین النهرین دارای فرهنگ ایرانی وزبان پارسی شدند، تا زمانی که اعراب آنجا را فتح کردند. خلیفه دوم سلمان فارسی را والی مداین و تیسفون قرار داد. چون به زبان مردم این دیار سخن می گفت. گرچه بعدها زبان عربی شد زبان رسمی عراقی ها .بهر حال چه بخواهیم وچه نخواهیم ایرانیان وعراقی ها شبیه بهم هستند و انتخاب کلمه عراق (ایران کوچک) نشانی بود از هویت ناشناخته ملت عراق که روزگاری عجم خوانده می شد. گرچه کردهای عراق خود را از اقوام اصیل اریایی می دانند.

آیا عراقی ها نماینده اعراب هستند؟

تاریخ عراق بدجوری برای مردم عراق این توهم را بوجود آورده که آنها نماینده اعراب هستند. گرچه این توهم یک واقعیت هست ..چه بخواهند و چه نخواهند، عراقی ها وارث این میراث هستند. چون همین شهر بغداد پایتخت امپراطوری بزرگ اسلامی – عربی عباسیان بوده، صلاح الدین ایوبی _ قهرمان اعراب (مسلمانان ) در جنگ های صلیبی_ یک کرد عراقی بوده، چند دهه پیش هم جمال عبد الناصر مصری و حافظ اسد سوری و حسن البکر (یا یکی دیگه از رییس جمهوران عراق ) جمهوری متحد عربی تشکیل دادند تا نمونه امت عربی اسلامی در برابر اسرائیل باشد. در دهه هفتاد میلادی هم عراق به بهانه همبستگی با امارات برای ادعای جعلی اشغال جزاریر سه گانه، یک میلیون عراقی ایرانی تبار را از عراق اخراج کرد.

داستان پرتاب سه لنگه کفش:

پرتاب کردن لنگه کفش در اعراب نوعی توهین محسوب می شود.پرتاب لنگه کفش بیشتر توسط زنان و به سوی زنان بدکار صورت می گیرد.

1:لنگه کفش اول ناشی از غرور وتوهم بود!1

چندین سال پیش مستند مدال های شکسته که توسط گروه روایت فتح ساخته شده بود را حتما به خاطر دارید و تصاویر پرتاب کردن لنگه کفش توسط مردمان بصره وبغداد و دیوانیه به اسرای ایرانی که از شهرها عبور داده می شدند و تلویزیون عراق و چندین کشور عرب در هنگام جنگ تحمیلی پخش کردند.
صدام، دیکتاتور عراق و رییس حزب بعث (همان حزبی که بر روی پرچم عراق سه ستاره نشاند تا همراه با مصر وسوریه رویایی پان عربیسم را تحقق دهند) بخاطر همین توهم پان عربیسم بود که به ایران حمله کرد و کشورهای عربی با کمک های خود (چه از نظر سرباز و چه پول . ..) او را حمایت کردند تا با شکست ایرانی ها پان عربیسم را که پس از مرگ عبد الجمال ناصر و شکست 6 روزه برابر اسرائیل بی اعتبار شده بود، دوباره احیا کنند و امت عربی را از گسترش انقلاب پارسی شیعی مصون دارند. مردم عراق در خلال جنگ شدند نماد امت عربی و هویت خود را فراموش کردند و باعث شدند که یک میلیون از جوانان خود و ایران در خلال جنگ کشته شوند و هردو ملت خسارات فراوان اقتصادی و اجتماعی ببینند. گرچه روزگار نشان داد که داستان امت عربی یک افسانه بود.یک سال از پایان جنگ نگذشته بود که صدام به همسایه جنوبی خود حمله کرد و بازارهای خود را پر از اجناس غارت شده برادران عربی خود کرد و باعث شد که این بار همه برادران عربش با امریکا و ناتو برای حفظ منافع ملی خود همداستان شوند و جنگ خلیج اول را بوجود بیاورند و عراق را تبدیل به کشور نیمه اشغال شده کنند.

2: لنگه کفش دوم بر جنازه طاغوت بود نه خود طاغوت !

سال 2003 را بیاد بیاورید که امریکا عراق را اشغال کرد و صدام را از دخمه بیرون کشید. آن روز در میدان های شهر بغداد مردم عراق مجسمه صدام را سرنگون کردند و لنگه کفش های خود را نثارش کردند. اما یادشان رفت لنگه کفش دیگرشان را نثار اشغالگران کنند.گرچه ملت عراق یادشان رفته بود لنگه کفشهایی هم در زمان صدام نثارش کنند .گرچه با اختناقی که صدام ایجاد کرده بود جرات این کار هم نداشتند..

دولت بوش بر اساس اسناد عراقی های تبعیدی مدرک حمله به عراق را تهیه کرد. گرچه این مدارک بهانه بود. چرا که عراق سرزمینی بود با نفت و گنجینه های با ارزش تمدنی و یک جامعه به انفجار رسیده به علت استبداد و جنگ و فشار اقتصادی و تبعیض های اجتماعی و دینی که قدرت های بزرگ را وسوسه می کرد. مخصوصا جایی که عروس خفته خاورمیانه است و همسایه های آن در آرزوی بدست آوردن آن هستند تا سلطه خود و نفوذشان را افزایش دهند.

3: لنگه کفشی دیر پرتاب شود به هدف نمی خورد:

منتظر الزیدی کار بزرگی کرد. این تیتر رسانه های خاورمیانه و عربی بود. ولی این حرکت آنقدر دیر بود که دردی از دردهای این ملت را دوا نمی کند. عراقی ها به بیماری برادر کشی و بی هویتی مبتلا شده اند و عراق عروسی است هزار شوهر. برادر کشی این نیست که درگیری بین سنی وشیعه باشد ..نه! درگیری برادر با برادر است. یعنی شیعه علیه شیعه و سنی علیه سنی، کرد علیه کرد و عرب علیه عرب …و نتیجه آن تخریب و ترور و ایجاد نفرت و کشتن دانشمندان و تخریب مقابر بزرگان وغارت پنهان و ایجاد زمینه برای حضور دیگرانی که به فکر خود هستند نه ملت عراق !

تاریخ نشان داده است:

عراق دارای قومیت، فرهنگ و موقعیتی متفاوت است. دارای شاخص های فرهنگی واجتماعی است که هم حیات آفرین است وهم مرگ آفرین ..تا مردم عراق خود را نشناسند پرتاپ لنگه کفش و تحقیر دیگران برایشان سودی نخواهد داشت.

Read Full Post »

دیشب  تو راه برگشت از روستا تو مسیر تاریک جاده ..به کوهها و ماه ..نگاه می کردم..حس غریبی مرا گرفته بود .با مردی سی ساله  همراه شدم .که فارغ از همه ..به سوی کوه می رفت وتا در ان تاریکی شب با خدای خود راز  ونیاز کند و تفکر کند..ماه بدر تمام شده بود ..خیلی به زمین نزدیک شده بود ..ستاره ها..چشمان اسمان شده بود ..مرد پس از کمی سکوت گریسیت.با خدایش درددل کرد:

ای خدای بزرگ به من راه راست را نشان بده . هدف خلقتم چیست ?پس از مرگ کجا خواهم رفت ?. هدف از این زندگی چیست؟؟که  مردم بخاطرش دروغ می گویند  ویکدیگر را می کشند. چگونه می توانم جلوی انحراف وفساد انها را بگیرم .خداوندا تو راهنمای من هستی

مرد گریست ..تا خوابش برد ولی قلبش هرگز نخوابید ..

*******

چند  وقتی بود که دانشگاه تمام شده بود . وارد جامعه شده بودم . ولی نتوانستم دورویی و رفتار متناقض  افراد را درک کنم . ادمهای ظاهر صلاح بودند .که دم از دین  و مذهب می زند ولی …. ادمهای کوتوله ای می دیدم که بنابر شرایط زمان وبطور ناعادلانه صاحب ثروت ومکنت شده بود و برای کسب ابرو اعتبار اجتماعی  از  پیامبر واهل بیت خرج می کردند (هیئت و دم ودستگاه…) . چه بسا با افرادی نشستم تا کمی درجمعشان آسایش و ارامش پیدا کنم ..ولی همه درگیر  مشکلات روحی خود بودند .. وضعیت تیره وتار تر از ان بود ..برای من  جوان ایده ال گرا ..ارمانها درحال فروپاشی بود … بر سیمای ان مرد ..کم کم غباری از …نشسته بود ..خسته از همه شعایر و نشانه های مذهب ودین شده بودم . .دنبال چیزی برای ساکت کردن دردها یم وفرونشاندن بغضهایم بودم ….. متاسفانه ..کم کم داشتم ..از او دور می شدم ..

و در تارکی شب قلبش منبع نور بود ..

و در تاریکی شب قلبش منبع نور بود ..

**********

چند سال بعد او را دیدم. دیگر یک فرد امی ودرس نخوانده نبود .او رهبر یک شهر بود ..

گفت تا اخر زندگی ازاین اعمال  دست برنمی دارم:روی زمین نشستن .به کودکان سلام کردن.با بردگان غذا خوردن …

دیدم بر جوان زنا کار حد جاری کرد ولی با پول خود برایش همسری پاکیزه وباکره  اختیار می کرد ..دیدم که برای غلامی سیاه روی  نزد بزرگ ان شهر رفت ودختر زیبا رویش را برای ان  غلام خواستگاری کرد. اگر سه روز از احوال نزدیکانش ویارانش بی خبر بود .. برای دیداربه خانه هایشان  می رفت.ان قدر حجب وحیا داشت .که چندین بار  ایه نازل شد که خداوند پیروانش را مورد عتاب قرار داد که رعایت حرمتش کنند .

رهبر بود ولی با همه مشورت می کرد.خردمندان را ارج می داد مهم نبود هم نژادش  نباشد  سلمان فارسی را از داناترین اصحابش بود را از اهل بیت خود نامید. اهل صلح بود . به یارانش توصیه کرده بود که درجنگ به کودکان وزنان وپیران اسیب نزدند .درختان راقطع نکنند .چشمه ها را ویران نکنند. شهر مکه رافتح کرد بدون انکه خونی ریخته شود ..بدترین دشمنانش را امان داد ..

*******

روز  28 صفر بود .کشیک اینترنی اطفال بودم ..صبح زنگ زدند پایون که بیابید پروفسور داره بیمارها را ویزیت می کنه .پروفسور مرندیان پیرمرد 70 ساله ای بود که از اساتید بازنشسته دانشگاه محسوب می شد (حسین می گفت تو کودکی پروفسور او را از مرگ نجات داده) که تیپ اکادمیک داشت ..کروات می زد قهوه می  خورد ..معمولا دوشنبه ها  یکساعتی می امد و یکساعت در کلاس  بیماریها و گرافی ها راتوضیح می داد..ولی ان روز دوشنبه نبود ..روز تعطیل ..ساعت هفت صبح پروفسور  بیمارستان چیکار می کنه.؟

من وعلی دوان دوان رفتیم بخش ..از راهرو رد می شدیم پروفسور را دیدیم که داشت کودکی  را معاینه می کرد .ولی قیافه اش با روزهای دیگر فرق داشت .کرواتش را نبسته بود . با یک حزن وسکوت  همه کودکان را تا ساعت دو بعد از ظهر معاینه کرد ..تنها ده دقیقه  استراحت کرد( انهم با استکان  چایی ویک تیکه نان بربری و پنیر) ….برایم سوال بود ..از رزیدنتها پرسیدم :چی شده ..که پروفسور امروز اینطوری امده ..رزیدنت ارشد گفت : پروفسور به احترام پیامبر امروز امده بود وکودکان را ویزیت کرد…

********

هنوز ان جوان سی ساله را در درونم حس می کنم .

همه درخواب هستند و او مناجات می کند

همه مشغول خوردن غذا هستند و او روزه است

وهنگامی که  همه می خندیدند ..او می گریست

و تا واپسین لحظه زندگی اش

تنها ارزویش این بود که کسی از ما رستگار شود

پی نوشت**

1: تیتر مطلب از ترانه محمد  ساخته سامی یوسف گرفته شده است( که برای کودکان بسلان سروده و از کسانی- القاعده- که بنام دین وحضرت رسول  قتل وخونریزی می کند .و همچنین کارتونهای موهن   انتقاد کرده )

2: منابع  : کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی و نهج البلاغه


Read Full Post »

چند وقتی رسم شده که بلاگرها یک موضوع را انتخاب کرده وبعد دوستان وبلاگ نویس را دعوت می کنند که درباره ان موضوع پستی بنوسند ونامش را هم گذاشتند  بازی بلاگی ..
دوکلمه حرف حساب درهمین  راستا از من دعوت کرده تا پستی درباره اینکه اگر من نامرئی باشم چه می کنم  بنویسم .
برای همین به چند وبلاگ سر زدم تا ببینم چه نوشتند ..

یعنی نزدیک بودن با خدا

بهشت :یعنی نزدیک بودن با خدا

برخلاف همه که  می گویند اگر نامرئی بودند ..می خواهم بگویم من مرئی بودن وحیات را به نامرئی بودن ترجیح می دهم.نامرئی بودن اگرچه به من امکان می دهد که پنهان از دیگران جهان را بنگرم .ولی هرگز نمی تواند خودم را از وجدانم (من نامرئی )پنهان کنم.مشکل همه ما شاید اینست حقیقت جهان را ندیده ام و دچار یک توهم شده ایم که می پنداریم «من اینجایم وتو آنجا»..ولی واقعیت چیز دیگریست .وقتی با دیگران خوب هستی و انها را جزیی از خودت بدانی  با خودت خوبی .لازم نیست نامرئی بشی و از اسرار وغمها ومشکلات دیگران اگاه بشی ویا با دست غیب مشکلات دیگران را حل کنی . خدا به تو زندگی عطا کرده وتو را از عالم زر (عالم قبل از خلقت) اورده به عالم وجود و پس از چند وقتی تو را به عالم نامرئی دیگری خواهد برد.پس مرئی بودن وزندگی کردن (حیات) یک فرصت نایابیست که تنها برای یکبار به شما داده شده است .. و آزاد هستی وحق انتخاب واختیار داری که چه کاری کنی و چگونه ببینی و چگونه درک کنی ..وگرنه با مرگ  نامرئی خواهی شد .. کل شی فان ویبقی وجه ذوالجلال والاکرام…
دوستانم را به این بازی وبلاگی دعوت می کنم:

Read Full Post »

چهار شنبه پیش ملت امریکا باراک اوباما را به عنوان چهل وچهارمین رییس جمهور خود انتخاب کردند.چه بخواهیم وچه نخواهیم باراک اوباما رییس جمهور ابرقدرت برتر دنیاست.اوباما رییس جمهور سیاه پوست کشوریست که تا 40 سال پیش سیاه پوستان را برده حساب می کردند وهمین الان هم هنوز بعضی تبعیضها وجود داره ..اوباما رنگین پوست درکشوری رییس جمهور شده که تا سی سال دیگه باید دنبال سرخ پوستها در موزه ها و کتابها بگردیم (به علت رواج مواد مخدر و مشروبات الکی )..

صف�ه اول روزنامه های جهان  پس از پیروزی باراک اوباما

صفحه اول روزنامه های جهان پس از پیروزی باراک اوباما

مردم امریکا ..ملت متفاوتی هستند ..از ایرانی ها و روسها وچینی ها و فرانسوی ها ..

ملتهای قدیم دنیا چون ایران وروس و چین وهند و انگلیس و فرانسه به انقلابهای خود می نازند ..ولی امریکایی ها ..نه

کلمه باراک اوباما در موتورجستجو گر گوگل تا کنون نزدیک یک میلیارد بار جستجو شده ..

جالب تر از این صفحه اول 700 روزنامه جهان پس از پیروزی باراک اوباما ست ..که تیترهاش انگار تداعی کننده شعار ها ی کاندیداهای پیروز در انتخابات ریاست جمهوری در ایران در چند سال اخیر است

تغییر..ما می توانیم ..امید..پیروزی تاریخی ..او توانست..می شود می توانیم..امریکا انتخاب کرد


ولی از خبرها برمی اید ..جهان منتظر است تا ببیند منتخب مردم بزرگترین امپراطوری دنیا چه خواهد کرد ..

برخورد رسانه ها واکنشهای جهانی و دولتها و حتی گروههای مختلف جهان به انتخاب پیروزی اوباما (انهم با خصوصیات منحصر بفردش :سیاه پوست وجهان وشعار تغییر) نشان از نارضایتی مردم جهان از اوضاع کنونی و میل به تغییرات گسترده درجهان دارد ..که شاید اوباما سراب ان واقعیت باشد…]چه خوب گفته ارسطو:

امید رویابافی در بیداریست

تصاویر زیر از صفحه اول روزنامه ها بعد از پیروزی اوباماست:

obama-5obama3

Read Full Post »

Older Posts »