:هفته قبل طاهره خانم کامنت گذاشته بود که قدیمها که برق نبود چطوری مردم موهاشون کوتاه می کردند .یاد کودکی مون تو روستا افتادم که مجبور بودیم موهامون رو همیشه با نمره 2 یا 4 بزنیم .تنها سلمونی روستا هم پیرمردی بود به نام اوس اقا علی که علاوه بر سلمونی ختنه هم می کرد.گرچه [...]
Archive for the ‘فرهنگ’ Category
سرم را سر سری متراش ای استاد سلمانی
Posted in تاریخ, جامعه, خاطرات, روزانه, طنز, فرهنگ, tagged روسیه, خاطرات, سلمونی, قدیما, کراوات, پرسپولیس, قطبی, تاجرپوسان, امپراطور دریا, یانگوم, کره, ماه رمضان on سپتامبر 1, 2008 | 9 Comments »
تو هم نواده چنگیز هستی ؟؟؟؟؟
Posted in تاریخ, جامعه, روزانه, فرهنگ, tagged میتراییسم, مسیحیت, چنگیز, المپیک, ادیان, تاریخ, جنگ, جنگهای صلیبی, جاماسب, جامعه, شادی on آگوست 23, 2008 | 6 Comments »
اول چند تا تیتر خبری خوب براتون دارم:
1: امروز رفتم ارایشگاه تا نشستم برق رفت
2:ده روز تا ماه رمضان مونده
3: این رو زها ..نمی دونم چرا اینقدر روزنامه ایران تو ادارات و اتوبوس ها مجانی پخش میشه
4: امسال المپیک برای ما ایرانی ها خوب نبود و حسابی شرمنده شدیم ..رده بندی کشورها از [...]
دربست تا طهران دارالخلافه چند می گیری؟
Posted in جامعه, خاطرات, روزانه, فرهنگ, tagged موبایل, مسافرت, نیمه شعبان, بلوتوث, تهران, دوستان, شهرداری on آگوست 15, 2008 | 5 Comments »
بعضی وفتها می خواهی بنویسی ولی شرایطی بوجود میاد که وقت نمی کنی بنویسی …با اینکه موضوعات بسیاری تو ذهنت وجود داره
1:طهران رو که معرف حضورتون هست شهر 10 میلیونی که کنار کوه افسانه ای دماوند جا خوش کرده و از 200 سال پیش به دستور اغا محمد خان قاجار شد پایتخت سرزمین ایران [...]
شما بچه ندارید پس یتیم هستید!!!!
Posted in جامعه, فرهنگ, tagged 1900, فیلم, کشتی, پیانو, اهنگ, خدا, زندگی on جولای 24, 2008 | 5 Comments »
فیلم 1900 (نمی دونم اسم اصلیش چیه..فقط می دانم کارگردانش ایتالیایه) چند روز پیش از شبکه سوم سیما پخش شد .فیلم درباره یه کودک که در یک کشتی متولد میشه و میشه بزرگترین پیانیست البته گمنام دنیا ( پدر ومادر کودک مسافران کشتی بودند و اونو تو سالن پذیرایی کشتی رها کرده بودند) و توسط [...]
مطلب باید مثل خورشت ایرانی جا بیفته تا خوشمزه بشه
Posted in جامعه, خاطرات, روزانه, فرهنگ, tagged مکه و زیارت, یتیم, کدوک ازاری, ارث, ازدواج, جامعه, روزانه, صداقت on جولای 21, 2008 | 3 Comments »
ول داده بودم متنوع بنویسم ..یا بقولی نوشته هایم مثل غذای ایرانی متنوع باشه عین خورشت های ایرانی که با ترشی و ریحون و سالاد شیرازی هارمونی داشته باشه ..چقدر از خودم تعریف کردم ..اوه اوه ..بگذریم
1: بعد از یک هفته اخر دختری که بهش علاقه مند شده بودیم چراغ سبز نشون [...]