مبارزه امرى مقدس است، اما دائمى نيست. آنچه دائمى است زندگى است.
اين درسى است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سالها دو گروه در جبهههاى جنگ حاضر مىشدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگى کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روى پول بگذارند و برج روى برج بسازند و گروه دوم که براى معنويتى سرشارتر به جبهه مىرفتند. آنها براى ايثار کردن عازم جبهه نمىشدند؛ مىرفتند تا از فضاى نورانى آنجا بهرهمند شوند.

سعید صادقی،والفجر5،قلاویزان
شايد براى کسانى که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمىکردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايى که به دست مىآوردند باور نداشتند که دارند از خودگذشتگى مىکنند. آنها سالهاى جنگ را زندگى کردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهاى آرام براى پاسدارى از حياتي، يا لااقل خاطره حياتى که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمىتوانستيم هشت سال با دستان خالى بايستيم.
نمیدونم … شاید
منو به فکر انداختی دکتر … راست می گی