دختر جوان معصومانه سخن می گفت..
داشتم مجله می خوندم.با مادرم گرم صحبت بودند.سخن از ازدواجش بود..وداشت از زندگی و خانواده اش حرف میزد
و از خواستگارانش …و اخرین خواستگارش..
وقتی وارد خانه محقرشان در محله قدیمی شهر شده بود ..دختر شادمان با خواهران کوچکش در اتاق کنار حیاط کوچکش داشت چادر سفید نماز را سر می کرد تا برای خواستگار چای و شیرینی ببرد.. اما خواستگار با دیدن وضعیت محقرانه زندگی و خانه 60 متری دخترک به مذاقش خوش نیامد و بدون اعتنا به لبخند دختر که تا نیمه حیاط امده بود گذاشت و رفت ..حتی بدون انکه چند لحظه دختر را در اتاق ببیند و با او هم کلام شود..
دل دخترک شکست …و
و دخترک با مادرم داستان زندگی اش را می گفت ..و من بی اختیار گریه می کردم ..و نسیمی را بر گونه خیسم حس می کردم..
خیلی ناراحت شدم… جدی میگم
[...] راستش اینو خوندم یه کم حالم گرفته شد: نتونستم اشکهایم را کنترل کنم دختر جوان معصومانه سخن می گفت.. داشتم مجله می خوندم. با [...]
نميدونم چي بگم؟
متاسفانه معيار ازدواج دردردجه اول وضعيت معيشتي خانواده طرف وموقعيت اجتماعي وفرهنگي اوناست بعد خود طرف!
به نظر من دلیل این رفتار مردم این هست که عمومآ افارد توزرد از محیط فقر آغاز می شود به همین دلیل هم هست که افراد ترس از این دارند که مبادا گرفتار این گروه از افراد شوند.
هرچند افراد نابکار در میان قشر متمول جامعه کم هم نیستند هیچ زیاد هم هستند
آفرين دوست من واقعا جالب وتاثير گذار بود
خاك بر سر كسي كه معيار ازدواجش اين باشه
به نظرم اين دختر خانوم بايد خوشحالم باشه
چون با همچين آدم عوضي يه عمر زندگي نكرده
اگه مايل به تبادل لينك بودين لينك سايت منو با نام كاسپر در وبلاگتون بزاريت و بعد برام تو وبلاگم كامنت بزارين تا منم اين كارو انجام بدم
مرسي
حرف نداشت
فکر می کنم اون اقاهه خیلی بی معرفته چون همه چیز که ثروت نیست می توانست متانت دختر را در نظر بگیرد امان از این زمونه