بالاخره نوبت مریضش شد…رفتیم سرتخت..مرد ۴۵ ساله بود گفتم حاج اقا خدا بد نده چی شده؟گفت هیچی سرماخوردم ..صدایم نشسته …کمی دقت کردم ..گفتم حاج قبلا شما نیومده بودی اینجا …یکی از بچه های موسسه خیریه تون رو اورده بودی ….گفت : اره…

گفت :راستش ..اومدم چند بیمارستان بستری شوم..با خنده گفتم ..همه از بیمارستان فراری هستند شما چرا می خواهید …خندید گفت ..:راستش خسته شدم..از دست کاندیداهای مجلس..من دیشب تا صبح جلسه انتخاباتی بودم…می خواهم دو سه روزی راحت باشم ..من رو تا جمعه شب مرخص نمی کنی ها
..گفتم حاج اقا ..الان که همه دنبال دنیا هستند چی شده ..که تو بحبوحه انتخابات از دنیا فراری شدی ..گفت ..راستش ..ما دنبال دنیا بودیم..اما حالا دنیا ول کن ما نیست..ترسیدیم…گفتم خوب از نامزدها کدوم بهتره…گفت ..دارم تحقیق می کنم…گفتم من که به خوش تیپ ترین شون رای می دهم …گفت :پس به فلانی ..گفتم دیدی حاج اقا؟؟